*داستانی از مثنوی معنوی*مولوی در مثنوی می گوید فردی رفت ۳۰ سال در بازار مشغول تجارت شد و ثروت عظیمی…
انتشار: 2026/07/03 16:04 UTCدریافت: 2026/08/15 02:11 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:11 UTC
*داستانی از مثنوی معنوی*مولوی در مثنوی می گوید فردی رفت ۳۰ سال در بازار مشغول تجارت شد و ثروت عظیمی به دست آورد و از طریق همین ثروت، یک زمین بسیار پهناوری خرید. سپس رفت ۳۰ سال دیگر کار کرد و باز هم ثروت کلانی به دست آورد و با آن ثروت کلان، کاخ بسیار مجلل و بزرگی در آن زمین ساخت. اما زمانی که میخواست به آن کاخ نقل مکان کند، مأموران گفتند که زمین شما آن طرف تر بوده و زمین دیگری را عوضی گرفته ای و کاخ را در زمین یک نفر دیگر ساخته ای و زمین خودت بایر مانده است! این فرد زمینی دیگر را که اشتباهاً متعلق به خودش تلقی کرده بود، مدنظر قرار داده و هرچه ثروت داشته، خرج آن زمین کرده، غافل از آنکه زمین یک نفر دیگر را آباد و زمین خود را ویران رها کرده است. مولوی از این داستان استفاده کرده و می گوید من و شما نیز همینطوریم! ما یک زمین عاریتی داریم به نام بدن و یک زمین واقعی هم داریم به نام روح.ما فکر می کنیم، بدن ما، زمین ماست و هر چه داریم خرج این بدن می کنیم و وقتی که می خواهیم بمیریم به ما می گویند که زمین شما، آن دیگری بوده یعنی روح شما. بدن را آباد کرده ایم اما روح را رها کرده ایم. از این جهت است که می گوید: در زمین دیگران خانه مکن کار خود کن، کار بیگانه مکن!کیست بیگانه؟ تن خاکی توکز برای اوست غمناکی تو...


