سلام . من دخترم و ۲۶ سالمه در یک خانواده ای چشمامو باز کردم که هروز دعوا بود گریه بود داد زدن بود ه…
انتشار: 2026/08/05 10:39 UTCدریافت: 2026/08/10 11:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 11:05 UTC
سلام . من دخترم و ۲۶ سالمه در یک خانواده ای چشمامو باز کردم که هروز دعوا بود گریه بود داد زدن بود هیچ توجه و محبتی به من نشد از بچگی از شدت ترس و استرس موهای سرمو از ریشه میکشدم و میکندم تا الان به سنی رسیدم که در خیال خودم یک شخصی ساختم که همه کمبود هامو برام جبران میکنه بم توجه میکنه و خودم وجود اون شخصیت خیالی رو باور کردم و خیلی وقتا برای نبودنش گریه میکردم و رسما تو آدما دنبالش میگشتم .آنلاین با چند نفر اشنا شدم اما شبیه نبودن و رسما خودمو داغون کردم ۸ سال پشت کنکور موندم من همیشه هدفم این بود که خودمو از این فضا و این خونه نجات بدم پارسال نشستم با خودم و تصمیم گرفتم که به خودم بفهمونم این شخص وجود خارجی نداره و من باید واقع بین باشم تو دل مشکلات خانوادگی نشستم درس خوندم و دانشگاه دولتی قبول شدم الان حالم خوبه ..خودم و اشتباهاتی که کردمو بخشیدم زخم هامو بستم. خودمو از نو ساختم اما همیشه به چیزایی که تجربه کردم عذابی که کشیدم عمری که از دست دادم فکر میکنم نمیدونم کیو مقصر بدونم کیو نبشخم حقمو از کی باید بگیرم ؟ خودمو که این خانواده و شرایطو انتخاب نکردم یا خانواده ای که از بچه داری و آسیبی که بچه از دعواهاشون میبینه چیزی نمیدونستن؟