«بخشی دیگر از گپی در میخانه »علی: (دفترچه را به سمت ارش گرفت) «دکتر حیدری، امشب میخواهم از سخنرانی…
انتشار: 2026/08/15 11:27 UTCدریافت: 2026/08/17 02:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 02:15 UTC
«بخشی دیگر از گپی در میخانه »علی: (دفترچه را به سمت ارش گرفت) «دکتر حیدری، امشب میخواهم از سخنرانیات بگویم؛ از آن «قصه، قصه همهی آن چیزی که داریم». اما پیش از آن، باید اعتراف کنم که مثلِ من، معدود از دوستان حوصلهی گوشدادن به این فایلهای طولانی را دارند. اما چاره چیست؟ بقولِ خودِ «پرداز بانک سامان»، شکیبایی باید کرد!»ارش حیدری: (با خندهای که بویِ صمیمیت داشت) «علی جان، شکیبایی، خودش یک قصهی طولانی است! اما بیا از والتر بنیامین شروع کنیم. او در مقالهی مشهور «قصهگو»، تمایزی بنیادین میان دو شیوهی انتقالِ تجربه قائل میشود: «اطلاعات» که دادههایی آنی، سطحی و فاقدِ عمقِ تاریخیاند، و «قصه» که روایتی پرمعناست، حاصلِ تجربهی زیسته است، در طولِ زمان بالیده و به مخاطب خود، خردِ عملی برای زیستن میبخشد.»مرادی: (با دودی که از پیپ بلند شد) «ارش جان، این دقیقاً همان چیزی است که من در نقدِ «سایکولوژیزدگی» گفتم. وقتی «اطلاعات» جایگزینِ «قصه» میشود، «تجربهی اصیل» با «توهماتِ توخالی» جایگزین میشود. بنیامین در مقالهی «تجربه و فقر» نیز به همین نکته اشاره میکند: انسانِ مدرن، با انبوهی از اطلاعات، اما فقیر از تجربه، روبروست.»ارش حیدری: «دقیقاً، مرادی جان. و این، مرا به هستهی مرکزیِ بحث میرساند: «جهانِ اجتماعی، شبکهای تودرتو از قصههاست.» و «رابطهی قدرت»، در واقع، «رابطهی قصهها و روایتها»ست. کسی که بتواند «روایتِ مسلط» را در دست گیرد، «قدرت» را نیز در دست گرفته است. و کسی که از حاشیه، «قصهای تازه» روایت کند، در حالِ «بازپسگیریِ قدرت» است.»(علی دفترچه را ورق زد و نگاهش به ارش دوخته شد.)علی: «پس بپرسیم: آیا در شرایطی که قدرت در ایران، خود را «روایتگرِ برتر» میداند، «قصهگویی از حاشیهها» میتواند به نیرویی برای بازپسگیریِ قدرتِ روایت تبدیل شود؟ و اگر چنین است، این مقاومتِ روایی، چگونه میتواند از یک «کنشِ فردی» فراتر رفته و به «ساختنِ سوژهای جمعی» برای تغییر بینجامد؟»ارش حیدری: (با نگاهی که بویِ تأمل داشت) «علی جان، بگذار با یک مثال عینی پاسخ دهم. در اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» (۱۴۰۱)، دقیقاً همان چیزی رخ داد که «بازپسگیریِ روایت» نام دارد. قدرت، روایتِ خود از اعتراضات را «اغتشاش» و «عواملِ بیگانه» مینامید. اما در دلِ خیابانها و شبکههای اجتماعی، روایتِ تازهای شکل گرفت که نه از بالا، که از «تجربهی زیسته» (خشم از اجبارِ حجاب، بیکاری، سرکوب) میجوشید. شعر، آواز، و مویهی مادران، در این روایتسازی، نقشی تعیینکننده داشتند. «قصهگویی» توانست به «سوژهی سیاسی» بدل شود، بدون آنکه یک حزب یا سازماندهی از بالا، آن را رهبری کند.»فروغ: (با چشمانی که برقِ اشک داشت) «پس «قصه» میتواند از دلِ خیابان، «سوژه» بسازد؟»ارش حیدری: «دقیقاً، فروغ جان. اما این، تنها یک نمونه است. نمونهی دیگر را در اعتراضاتِ کارگری میبینیم. کارگران هفتتپه یا نفت، نه با بیانیهی سیاسی، که با روایتِ «زندگیِ روزمرهی خود» (قصهی حقوقِ نرسیده، بیتوجهی به سلامت، دوری از خانواده) توانستند همدلیِ گستردهای ایجاد کنند. این «قصهی کارگری»، خودش به «سوژهای جمعی» تبدیل شد که از چارچوبِ روایتِ رسمیِ تولید و توسعه، بیرون زد.»(مرادی پیپ را روی میز گذاشت و نگاهش را به ارش دوخت.)مرادی: «ارش جان، این بحث مرا به «فقرِ تجربه» و «تولیدِ توهم» میرساند. در شبکههای اجتماعیِ ایران، انبوهی از «محتوا» (استوری، چالشهای بیمعنا) تولید میشود که دقیقاً همان «اطلاعاتِ آنی» بنیامین است؛ مصرفیِ لحظهای و بیریشه. اما در مقابل، پستهای بلندی با روایتِ «یک خاطره» (مثلاً از کودکی در دههی ۶۰، از جنگ، از مهاجرت، از عشقِ نافرجام)، واکنشِ عمیقتری برمیانگیزند. آیا این، نشانهی «فقرِ تجربه» نیست؟»ارش حیدری: «دقیقاً، مرادی جان. و این، مرا به یک پرسشِ بسطیافته میرساند: آیا «آسیبشناسیِ روانی» و «تولیدِ محتوایِ انگیزشی» که هر روز در شبکهها پخش میشود، نه تلاشی برای درمانِ «فقرِ تجربه»، که خود، یکی از مصادیقِ «فرار از تجربه» است؟ مثلاً وقتی کسی میگوید «انرژیِ مثبت بفرست»، در واقع از مواجهه با واقعیتِ تلخِ روزمره (گرانی، بیکاری، سرکوب) گریخته است و آن را با «توهمِ قدرتِ درون» جایگزین کرده است.»زهرا: (با چشمانی که برقِ پرسش داشت) «پس رواجِ طالعبینی، چاکرابازکنی، انرژیدرمانی و فنگشویی در میانِ طبقهی متوسطِ شهری، دقیقاً در پاسخ به «فقدانِ قصهی واقعی» معنا مییابد؟»