«دیگر گریزی از جهانِ سرمایهداری وجود ندارد؛ مسئله فقط میتواند متمدنکردن و مهار پویایی سرمایهدار…
انتشار: 2026/08/15 09:12 UTCدریافت: 2026/08/17 02:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 02:15 UTC
«دیگر گریزی از جهانِ سرمایهداری وجود ندارد؛ مسئله فقط میتواند متمدنکردن و مهار پویایی سرمایهداری باشد.» اما آیا میتوان سرمایهداری را مهار کرد؟ در بحرانی که بههیچوجه پایانیافته به نظر نمیرسد، تاکنون از سوی محافل اقتصادی تقریباً هیچ نقدی از خود دیده…طرحی موفق برای مهار سرمایهداری پیشتر وجود داشته است؛ منظور، دولت رفاه و دولت اجتماعیِ آلمان فدرال در دوران پس از جنگ تا پایان دههٔ ۱۹۷۰ است. هاوکه برونکهورست با تأکید میگوید این نظام، بهترین عناصر سوسیالیسم را در سرمایهداری ادغام کرده بود؛ زیرا برای تأمین خیر عمومی در اقتصاد مداخله میکرد و به بازتوزیع ثروت میپرداخت.اما آن دوران به پایان رسیده است. ایدئولوژی نولیبرالیِ حاکم در انگلستان و ایالات متحده، یعنی سپردن همهچیز به بازار آزاد، در روند جهانیشدن در سراسر جهان گسترش یافته است:«میتوان این وضعیت را چنین توصیف کرد: در دهههای ۱۹۵۰، ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، بازارهایی داشتیم که در چارچوب دولت قرار داشتند؛ یعنی دولت آنها را دربرگرفته بود و تا حدی نیز کنترلشان میکرد. اما اکنون دولتهایی داریم که درون بازارها جای گرفتهاند؛ یعنی برعکس، این بازارها هستند که دولتها را کنترل میکنند. به همین دلیل است که سیاستگذاریها نیز همیشه دنبالهرو و عقبماندهاند: بحرانی رخ میدهد، اما نمیتوان اقدامات درست و مؤثری انجام داد.»سیاست ملی در تلاش است از تحول بینالمللیِ سرمایهداری جهانی عقب نماند و با اقدامات مناسب در برابر آن واکنش نشان دهد. در این میان، بیش از همه، پارلمانهای ملی از روند تحولات کنار گذاشته شدهاند. اما به گفتهٔ یورگن هابرماس، این وضعیت خطری برای دموکراسی به شمار میرود. اشتفان مولر-دوم، جامعهشناس بازنشستهٔ دانشگاه اولدنبورگ، در اینباره توضیح میدهد:«او در جدیدترین کتابش این وضعیت را “فدرالیسم اجرایی” مینامد. منظور این است که نخبگان سیاسی، بدون آنکه مثلاً به پارلمان اروپا یا پارلمانهای ملی پاسخگو باشند و بدون آنکه ارتباط و پشتوانهای از آنها بگیرند، تعیین میکنند که امور در چه مسیری پیش برود. این خطرناک است، زیرا سیاست از خواست شهروندان جدا و مستقل میشود. شهروندان اصلاً نمیدانند چه اتفاقی در حال رخ دادن است و مدام به آنها گفته میشود که “هیچ بدیل دیگری وجود ندارد” ــ یکی از عبارتهای همیشگی خانم مرکل. نه، این نگرش نادرست است. مسئله این است که باید شهروندان را در تصمیمگیریها دخالت داد؛ باید برایشان توضیح داد چه خطرهایی در پیش است و چه اقداماتی ضرورت دارد. هرچه آنها این مسائل را بهتر درک کنند، بیشتر از چنین سیاستی حمایت خواهند کرد. اما هر چیزی که بدون اطلاع و مشارکت مردم و بر فراز سر آنان به اجرا گذاشته شود، مشکلزاست.»یورگن هابرماس تمام امید خود را به دموکراسی بسته است. دموکراسی با اقتصاد بازارِ سرمایهداری در تنش قرار دارد و باید بر این نیروی مقابل خود نظارت و کنترل داشته باشد. اما برای این کار، باید از مرزهای ملی فراتر برود. هابرماس طرحِ یک دموکراسی جهانوطنیِ جهانی را در سر میپروراند.اما آیا این یک توهم نیست؟«توهم نیست؛ البته یک چشمانداز است، اما چشماندازی که منطقی و امکانپذیر به نظر میرسد؛ از این جهت که میتوان به قانونهای اساسیِ دموکراتیکِ ملی استناد کرد، زیرا این ایده در آنها پیشبینی شده است. همچنین در روند وحدت اروپا نیز این اصل وجود دارد که وحدت اروپا باید از راهی دموکراتیک تحقق یابد و چیزی مانند یک اروپای دموکراتیک شکل بگیرد.از نظر هابرماس، همین اروپای متحد نیز فقط گامی در مسیر رسیدن به یک دموکراسی جهانوطنیِ جهانی است. او در اندیشهٔ شکلگیری جامعهای جهانی بدون حکومت جهانی است. این طرحی است که او از کانت به ارث برده و میتواند راهحلی برای نظارت بر سرمایهداری در سطح جهانی باشد.»ادامه دارد...t.me/marzockacademy