انتقاد علیه رویکردهای مادی گرایانه( رفتارگرایی، فیزیکالیسم و کارکردگرایی) فرانک جکسون در احتجاج انچ…
انتشار: 2026/08/04 16:51 UTCدریافت: 2026/08/05 16:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/05 16:57 UTC
انتقاد علیه رویکردهای مادی گرایانه( رفتارگرایی، فیزیکالیسم و کارکردگرایی) فرانک جکسون در احتجاج انچه ماری نمیدانست، به این قضیه پرداخته است، جکسون در آزمایشی فرضی، نوروبیولوژیستی را به نام ماری مفروض میگیرد، که همه چیز را درباره ادراک رنگ میداند.ماری دانش…کارکرد گراییدر این میان مادی باوران حرکتی کردند که برای فلسفه ورزی های بعدی درباره ذهن بسیار مهم بود آنان گفتند آنچه سبب میشود حالت مغزی ما حالات ذهنی باشند نوع معینی از کارکرد در رفتار کلی ارگانیسم است این دیدگاه که کارکردگرایی نامیده شد، رفته رفته بسط و تکوین یافت صورتهایی مثل آنچه در پی میآیند به خود گرفت. وقتی میگوییم جونز باور دارد که باران میبارد داریم میگوییم او واجد یک حالت رویداد یا فرایندی معین است که درونش یعنی در مغزش در جریان است و این رویداد درونی معلول قسامی از محرکهای خارجی است برای مثال میبیند که باران میبارد و این پدیده در پیوند با بعضی عوامل دیگر مثل تمایل او به خیس نشدن موجب نوعی رفتار مثل برداشتن چتر از جانب او میشود به اختصار حالت ذهنی حالاتی تعریف میشود که اقسامی از کارکردهای معین را دارا هستند و مفهوم کاربرد بر حسب روابط علی میان محرکهای خارجی حالات ذهنی رفتار بیرونی توضیح داده میشود این مطالب را میتوان به این صورت بیان کرد ادراک باریدن باران توسط جونز باعث ایجاد این باور در او میشود که باران میبارد این باور به علاوه تمایل او به خیس نشدن باعث رفتاری خاص یعنی برداشتن چتر میشود پس باور چیست باور هر آن چیزی است که در این نوع روابط علی نقشی ایفا میکند در این هنگام نظریه پردازان فیزیکالیسم برای این جنبه از نظریهشان ابزار فنی جالبی را ارائه کردند این ابزار فنی به یاد مبدعش فیلسوف بریتانیایی فرانک رمزی جمله رمزی نام گرفت در جملهای که در بالا گفتیم عبارت این باور که باران میبارد را با x جایگزین میکنیم بعد کل جمله را با یک سور وجودی آغاز میکنیم یعنی میگوییم x ای وجود دارد به طوری که جمله به این شکل در میآید x ای وجود دارد که ادراک باران دیدن موجب آن میشود و این x به همراه تمایل به خیس نشدن موجب رفتاری خاص یعنی برداشتن چتر میشود حالا بر این مبنا باور چیست؟ پاسخ هر آن چیزی یا xای که به جای این وابط علی نقش ایفا میکند حالات ذهنی مانند باورها ویژگیهای ذاتیشان تعریف نمیشوند بلکه با روابط علیشان تعریف میشوند و این روابط علی نقش چیزی است که کارکرد آنها را شکل میدهد برای مثال باورها معلول ادراکات هستند به همراه تمایلها اعمال را سبب میشوند باور داشتن یعنی یک چنین روابط علی و بس. باقی تمایلها و ادراکات چه پاسخ این است که آنها م به نحو کارکردی تحلیل میشوند درست همانطور که xایی وجود دارد که باور است بر حسب روابط علیاش تعریف میشود x و z وجود دارند که تمایل و ادراک اند و بر حسب روابط علیشان تعریف میشوند. با این توضیح کارکردگرایان رفتارگرایی با انتقادات فراوانی مواجه شد یک انتقاد دوری بودن آشکاری بود که در رفتارگرایی هنگام به کارگیری امیال برای توضیح باورها و باورها هنگام توضیح امیال پیش میآمد اما کارکردگرایان همزمان باورها و تمایلها را بر حسب روابط علیشان تحلیل میکنند انتقاد فوق بیدرنگ رفع میشود به علاوه به این انتقاد هم که رفتارگراها روابط علی میان حالت ذهنی و رفتار بیرونی را رها میکنند فوراً پاسخ داده میشود زیرا حالات ذهنی را تا حدی بر حسب توانشان در ایجاد رفتار بیرونی تعریف کردهایم علاوه بر این جذابیت دیگر تبیین کارکردی از حالات ذهنی این است که قلمرو امور ذهنی جزیی از قلمرو بسیار آشنای هوایت کارکردی آدمی میشود. وقتی میپرسیم کاربراتور چیست ترموستات چیست ساعت چیست؟ برای این پرسشها پاسخ علی میطلبیم یعنی میخواهیم کارکردهای علی کاربراتور ترموستات و ساعت را بدانیم نمیخواهیم ساختار فیزیکی آنها را برای ما شرح دهند برای مثال ساعت ممکن است از مقداری چرخ و دنده درست شده باشد با از یک حباب شیشهای و شن داخل آن و یا از نوسانگرهای کوارتزی اما ویژگی معرف ساعت این است که ساعت یک ابزار فیزیکی است که وقت را نشان میدهد مشابه این سخنان را میتوان درباره کاربراتور و ترموستات هم گفت حالات ذهنی شبیه کاربراتور و ترموستات و ساعتند آنها نه با ساختار فیزیکیشان یا با نوعی جوهر ذهنی دکارتی بلکه بر حسب روابط علیشان تعریف میشوند باور صرفاً هویتی است که در روابط علی خاصی ان محرکهای ورودی و دیگر حالات ذهنی قرار میگیرد تا رفتار بیرونی را سبب شود. هدف اصلی که ما را به کارکردگرایی کشاند این بود که پاسخ دهیم اصلا چرا حالات ذهنی را به انسان نسبت میدهیم و پاسخ این است که ما میگوییم انسانها چیزهایی چون باور و میل دارند چرا که میخواهیم رفتارشان را توضیح دهیم به نظر میرسد کارکردگرایی همه این قبیل احساسها را تبیین میکند.t.me/marzockacademy