🏴 توصیفی جانسوز از زبان حال امام حسین علیهالسلام با حضرت زینب سلاماللهعلیها در بازگشت کاروان اهل…
انتشار: 2026/07/31 12:36 UTCدریافت: 2026/08/17 07:26 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 07:26 UTC
🏴 توصیفی جانسوز از زبان حال امام حسین علیهالسلام با حضرت زینب سلاماللهعلیها در بازگشت کاروان اهلبیت از شام به کربلا در روز اربعین🚩 مظهرِ صبرِ خدای حیِّ داور، زینبمیادگارِ حیدر و زهرای اطهر، زینبمفتح کردی شام را سنگر به سنگر، زینبمآمدی همچون علی از فتحِ خیبر، زینبمگرچه آهی نیست از آهِ تو، ظالم سوزتر بازگشتی از همه سردارها، پیروزتر...🥀 باغبان! از بهرِ گُلهایت گلاب آوردهام بحر بحر از چشمِ گریان، بر تو آب آوردهام رویِ نیلی، گیسویی از خون خضاب آوردهام پرچمِ پیروزی از شامِ خراب آوردهام آهِ دل را آتشِ فریاد کردم، یا حسینشام ویران را حسینآباد کردم، یا حسین...🚩 خواهرم! در این سفر فریادِ عاشورا شدی یاسِ باغِ وحی من، نیلوفرِ صحرا شدی با کبودیِ رُخَت، مهرِ جهانآرا شدی هر چه میبینم شبیهِ مادرم زهرا شدی بارها جان دادی امّا زندهتر گشتی، بیادست بسته رفتی و پیروز برگشتی، بیا...🥀 من خدا را آیتِ فتح و ظفر بودم، حسینبا سرت تا شامِ ویران، همسفر بودم، حسینبر دلِ دشمن زِ خنجر تیزتر بودم، حسیندخترانِ بیپناهت را سِپَر بودم، حسینبس که آمد کعبِ نی از چار جانب بر تنم گشت سر تا پا، تنم نیلیتر از پیراهنم...🚩 زینبم! پیروزِ میدانِ بلا دیدم تو را فاتحِ روزِ نبردِ ابتلا دیدم تو را لحظه لحظه، قهرمانِ کربلا دیدم تو را خواندهام قرآن و در طشتِ طلا، دیدم تو را تو نِگَه کردی و دشمن، چوب میزد بر لبم بر نگاهِ درد خیزت، گریه کردم زینبم...🥀 در کنارِ طشت، چندین طایر افسرده بود هم لبِ تو، هم دلِ مجروح من آزرده بود کاش چوبِ آن ستمگر بر لبِ من خورده بود کاش پای صوتِ قرآنِ تو، زینب مُرده بود من که با صبرم غَمَت برجان خریدم، یا حسیندر کنارِ طشت، پیراهن دریدم، یا حسین...🚩 خواهرم! آن شب که در ویرانه مهمانت شدم با سر بُبریدهام شمعِ شبستانت شدم شستشو از گردِ رَه، با اشکِ چشمانت شدم چشم خود بستم، خجل از چشمِ گریانت شدم دخترم پرپر زد و جان داد، دیدم خواهرمزد نفس تا از نفس افتاد، دیدم خواهرم...🥀 یا اخا! آن شب تو کردی با سرِ خود یاریام ورنه میشد سیلِ خون در دیده، اشکِ جاریام ماند چون بغضِ گلو در سینه آه و زاریام کاش میمُردم من آن شب، زین امانت داریامدخترِ مظلومهات با دستِ زینب دفن شد حیف، او هم مثلِ زهرا مادرت، شب دفن شد...🚩 جانِ خواهر! من سَرِ نِی، سایهبانت میشدم نیمههای شب، چراغِ کاروانت میشدم با اشارتهای چشمم، ساربانت میشدم گَه جلو، گه پشتِ سر، گه همعَنانت میشدم یاد داری سنگ زد از بام، خصمم بر جبین؟از فرازِ نی، سَرَم افتاد بر روی زمین...🥀 یا اَخا! خون ریخت از فرقِ تو و چشمِ ترم تا سرت افتاد از نی، سوخت جان و پیکرم من زدم بر سینه، سیلی زد به صورت، مادرم کاش پیشِ سنگِ آن ظالم، سپر میشد سرم قصّهی سنگ و جبین، بار دگر تکرار شد رأسِ تو افتاد از نِی، چشمِ زینب تار شد...🚩 جانِ خواهر! این مصائب در رضای دوست بود گر سرم افتاد از نی، پیش پای دوست بود بر فرازِ نی، مرا حال و هوای دوست بود این اسارت، این شهادت، از برای دوست بود تا در اطراف سرِ من، طایر دل پر زند شعلهی فریاد تو از نظمِ «میثم» سر زند.📝 استاد حاج غلامرضا سازگار@markaz_valieasr

