فکر میکردمحوالی شصت سالگی که رسیدم خودم را بازنشسته میکنم و یک خالکوبی خاص روی کلهام انجام می…
انتشار: 2026/08/04 20:01 UTCدریافت: 2026/08/15 15:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 15:50 UTC
فکر میکردمحوالی شصت سالگی که رسیدم خودم را بازنشسته میکنم و یک خالکوبی خاص روی کلهام انجام میدهم و گردن بند و انگشترهای زمخت میاندازم و با عینک آفتابی مثل مارلون براندو ژست میگیرم و مصاحبه میکنم و از خاطرات جوانی میگویم…ولی سه سال مانده به شصت سالگی هنوز اول راه هستم و یک پدر همواره نگران که باید دلتنگیهایش را بشمرد و هراسهایش را حاضر و غایب کند و از خودش بپرسد که آیا هنوز فرصتی دارد که به تمام تکلیفهایی که زندگی به گردنش گذاشته عمل کند؟چشم باز میکنی و میبینی اغلب روزها و آرزوهایت خاطره و حسرت شدهاند و به خودت میگویی چطور اینهمه تند گذشت بی آنکه تعبیر خوابها و تفسیر رویاهایت را ببینی؟…باز دم هوشواره گرم که بخشی از رویاها را تصویر کرد…سپید پوشیده بودم با موی سیاهاکنون سیاه جامهام با موی سپیدمی آیممیروممیاندیشم که شاید خواب بودهاممیاندیشم که شاید خواب دیدهامخواب بودهامخواب دیدهام…@mArjomaki


