.🍀 @mardomdaran🔴 حال ناخوش خبرنگاری✍️ #حجت_الله_عباسی🔸 اصلن دلش نمی خواست روز خبرنگار را بهش تبر…
انتشار: 2026/08/08 20:43 UTCدریافت: 2026/08/15 00:48 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 00:48 UTC
.🍀 @mardomdaran🔴 حال ناخوش خبرنگاری✍️ #حجت_الله_عباسی🔸 اصلن دلش نمی خواست روز خبرنگار را بهش تبریک بگن. از روزی که در کسوت خبرنگاری وارد شده بود سهم خودش و خانواده تسهیم استرس و غم بود.🔸 شب و نصف شب زنگ تلفن همراهش به صدا در می آمد. بیا آفیش خبری داریم. خونه هم اداره شده بود.به همسرش می گفت من مرغ عروسی و عزا هستم. در هر دو ذبحم می کنن. روز شادی و غم باید به پوشش خبری بروم.🔸از وقتی خبرنگار شده بود مرغش تخم نمی گذاشت و گاوش هر روز می زایید. چند پرونده تشویش اذهان، انحراف در افکار عمومی، اخلال در نظم، نفوذ و همکاری با بیگانه در محاکم براش باز شده بود. هنوز از جلسه دادگاه یکی به خونه نرسیده بود، برای جلسه دیگری دعوت می شد. طوری شده بود که از خونه تا دادگاه جلیقه خبرنگاری را می پوشید و سعی صفا و مروه می رفت.🔸 مسیر روزانه خونه تا محل کارش مثل طنابی بر دور گردنش خفه اش می کرد.وقتی سر ماه می رسید و عددهای فیش حقوقش را می دید انگار پتک محکمی بر سرش کوبیده می شد.🔸پرونده های پی در پی و اعتراض های افراد صاحب نفوذ همیشه تعادلش را بهم می زد. کمتر روزی آرامش بخودش می دید. یار همراهش زانوهایش بود که بهنگام غم بغل می کرد. گاه و بیگاه که بعضی افراد بش می گفتند تو دیگه چته براخودت خبرنگاری! چنان آهی محکم از درون می کشید که صدای ناله اش تا آسمان بالا می رفت. روزهای تعطیل که مردم با خانواده به تفریح می رفتند او بار و بساطش را جمع می کرد و برای پوشش خبری می رفت. به همسرش می گفت: شغل من درونش خودمو کشته و بیرونش مردم را.🔸سر ماه قسط های بانکی هزینه خونه و اثاثیه یک در میان عقب می افتادند. صدای ماموران بانک ها و صاحبان مغازه ها گاه و بیگاه به مانند پیج های فرودگاه ها به صدا در میآمدند و برای پرداخت اقساط در گوشش پژواک میکردند. 🔸کمتر روزی بود که آب خوش از گلویش پایین رود. قلمش تکیه گاهی پارادوکس گونه داشت و به مثابه ستونی شده بود که هم نیم بند نگهش داشته بود و هم گاه و بیگاه به دست طوفان حوادث میسپردش!✍️ با خودش میگفت این هم شد زندگی. همه را برق می گیره و منو چراغ نفتی. این دغدغه های بی پایان در 17 مرداد هر سال؛ یعنی روز خبرنگار به اوج می رسید. اصلن دلش نمی خواست این روز فرارسد و کسی بهش تبریک بگه. با خودش می گفت:حال داری. با هزار و یک مشکل دست و پنجه نرم می کنم. حالا باید بهم تبریک نیز بگن. قوز بالا قوز اونه که باید برای این حال نزارم اظهار خوشحالی نیز کنم.🌺 روز خبرنگار گرامی باد!!🍀 مردمداران ایران 🍀 @mardomdaran