کسروی و ادبیات فارسی محمدامین مروتی کسروی در بین ادبا بیشترین نقد را به حافظ دارد، ولی سعدی و مولوی…
انتشار: 2026/08/15 06:09 UTCدریافت: 2026/08/15 20:01 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 20:01 UTC
کسروی و ادبیات فارسی محمدامین مروتی کسروی در بین ادبا بیشترین نقد را به حافظ دارد، ولی سعدی و مولوی و خیام را نیز بی نصیب نمی گذارد.خیام را بنیادگذار خراباتیگری و خوش باشی و جبریگری در شعر می داند و ستایش خیام و مولانا در غرب را برای فریفتن مردم شرق می داند.نقدش به سعدی، هرزه گویی و بدآموزی و تصوف و تعریف از خلیفه عباسی است. می گوید شعر سعدی دارای تناقض است. زمانی تربیت را موثر می داند و زمانی منکر تاثیرش می شود. زمانی کارو کوشش رابی فایده می داند و زمانی می گوید نابرده رنج، گنج میسر نمی شود.مولوی از نظر کسروی متهم به وحدت وجود و خوار داشتن دنیا می شود.و اما حافظ، جامع همه بدآموزی های شاعران پیش از خود بوده است:«بیشتر غزلهای حافظ (اگر نگوییم یکایک آنها) از این گونه است که شاعر تنها مقصودش ساختن یک غزلی بوده است و در این کار نیز شیوهی عادی شاعران را پیروی کرده که نخست قافیهها را نوشته و سپس به هر کدام جملههایی را آورده و بیتی گنجانیدن کلمه قافیه سروده شده.»(حافظ چه می گوید؟) کسروی به صراحت می گوید همه کتب این شاعران را باید به آتش کشید و نابود کرد.در میان شاعران گذشته تنها فردوسی را گرامی می دارد، چرا که شعرش جنبه میهن دوستی و حماسی دارد و زبان فارسی را از لغات بیگانه پالوده است. اما نمی گوید که فردوسی هم جبرگرایی را دارد و حتی به قولی، خیام در این رویه از فردوسی متاثر بوده است. به علاوه فردوسی مدح شاه محمود گفته است. کسروی در عین حال اذعان می کند که اشعار نظامی و مولوی را نخوانده. "ادیب پیشاوری" را به دلیل این که زن نگرفته و کاری نداشته، یاوه گوی و قافیه باف می داند. به شدت به محمدعلی فروغی می تازد که در درس دبیرستان اشعار سعدی و به خصوص باب پنجم در عشق و عاشقی را گنجانده. همینطور به حکمت و قزوینی و غنی و تقی زاده و دیگران.کسروی به خاورشناسان نیز در اشاعه این ادبیات، بدگمان است و آنان را به "سیاسی کاری" در خدمت منافع استعمار متهم می دارد. هر چند "ادوارد براون" را به خاطر کتابش در مورد مشروطه و نقدش از دولت متبوعش، انگلیس، تحسین می کند، اما او را به خاطر تبلیغ ادب فارسی و به خصوص چاپ تذکره الاولیای عطار می نکوهد. البته کسروی با نفس سرودن شعر مخالف نیست او به حق، با سجع سازی و قافیه بافی و بی توجهی به معنا در شعرِ بسیاری از شاعران، مخالف است. این نقدی است که نوپردازان هم به شعر کلاسیک داشته اند و دارند. کسروی هم مانند نیما می گوید قافیه بافی و از چپ به راست نوشتن، ذهن شاعر را جهت می دهد و چنان دربند وزن و قافیه است که سامانی در شعرشان نیست. نمونه اش حافظ است که در هر بیت سخنی متفاوت می گوید. اما مانند نیما به این نتیجه نمی رسد که باید بی خیال قافیه شد، بلکه وزن و قافیه را اساس شعر می داند و می گوید شاعر باید مضمون را فدای فرم نکند. شعر سخن آراسته است و فرقش با نثر در داشتن وزن و قافیه است. مثل کره قالبی و کره ای که فله ای می فروشند. اولی بسته بندی زیباتری دارد و گرانتر است. سخن اعم از نثر یا شعر باید "هوده" ای داشته باشد و بیهوده نباشد.که سخن بیهوده دور از خرد است. شعر باید از زندگی واقعی شاعر سخن بگوید نه معشوق موهوم و خیالی.کسروی هجوگویی را به شدت نقد می کند و شاعر هجوگو را مستحق کشتن می داند. خراباتیگری و صوفیگری:اما یکی از نکاتی که کسروی به خوبی بدان توجه کرده و در شعر حافظ، شواهدی برای آن به دست داده است، ارتباط خراباتیگری و صوفیگری است. روایت او در این باب چنین است که خرابات، خرابه هایی بوده اند در خارج شهر که غیرمسلمانان در آنجا به شراب فروشی و شراب نوشی می پرداخته اند و خیام بنیادگذار خراباتی گری بوده است و آن توصیفات مثبت از باده و باه نوشی بوده است.در دوران مغول و ایلخانیان، آمدن این میخانه ها به شهرها مجاز شد ولی نام خرابات بر آن ها ماند. در زمان حافظ صوفی گری هم رواج تام داشته و رقابتی بین صوفیان و خراباتیان(که مشرب خیامی داشته اند) وجود داشته. حافظ جانب خراباتیان را می گیرد و صوفیان را متهم به ریاکاری می کرد و اینکه آنان نیز دمی به خمره می زنند و در عین حال دیگران را تفسیق می کنند:صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد ور نه اندیشه این کار فراموشش بادیا:زکوی میـکده دوشش به دوش میبردند امام شهر که سـجـّاده میکـشید به دوشمدعی می شده اند که "در خرابات مغان هم نور خدا می دیدند" و می گفتند "در هیچ سری نیست که سرِّی ز خدا نیست".به کمک جبر، صوفیان و زاهدان را پس می زنند که معلوم نیست که عاقبت من مستحق کرامتم یا تو؟نَصیبِ ماست بِهِشْت، اِی خُداشِناس! بُرو!کِه مُستَحَقِّ کِرامَت، گُناهکاراناَنْدیا:می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی،گوید ترا که باده مخور گو "هوالغفور" 👇👇ادامه در فرسته بعدی👇👇
