📚 #داستان_کوتاهآبِ عشق؛ گواراتر از زلالیروزی فردی جوان هنگام عبور از بیابان، به چشمهی آب زلالی رس…
انتشار: 2026/08/14 19:10 UTCدریافت: 2026/08/15 05:34 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 05:34 UTC
📚 #داستان_کوتاهآبِ عشق؛ گواراتر از زلالیروزی فردی جوان هنگام عبور از بیابان، به چشمهی آب زلالی رسید. آب به قدری گوارا بود که مرد سطل چرمیاش را پر از آب کرد تا بتواند مقداری از آن را برای استادش که پیر قبیله بود، ببرد.مرد جوان پس از مسافرت چهار روزه، آب را به استاد پیرش تقدیم کرد.پیرمرد مقدار زیادی از آن آب را لاجرعه سر کشید و لبخند گرمی نثار جوان کرد و از او بابت آن آب زلال بسیار قدردانی نمود.مرد جوان با دلی لبریز از شادی به روستای خود بازگشت.اندکی بعد، استاد به یکی دیگر از شاگردانش اجازه داد تا از آن آب بنوشد.شاگرد آب را از دهانش بیرون پاشید و گفت:«آب بسیار بدمزه است، ظاهراً آب به علت ماندن در سطل چرمی، طعم بدی گرفته بود.»شاگرد با اعتراض از استاد پرسید:«آب کثیف بود؛ چطور وانمود کردید که گواراست؟»استاد در جواب گفت:«تو آب را چشیدی و من هدیه را چشیدم.»«این آب فقط حامل مهربانیِ سرشار از عشق بود و هیچ چیز نمیتواند گواراتر از این باشد.»گاهی ارزش یک هدیه، در خودِ هدیه نیست؛ در محبتی است که پشت آن نهفته است.عشق و مهربانی، طعمی دارند که هیچگاه کهنه نمیشود.📡💯 @Majare | مجره الماس سبز📡💯 Rubika.ir/Majaree | روبیکا

