عجالتا شما این عکس رو نگاه کنین تا براتون قصهشو تعریف کنم.... و خب منتظر موندن، گاهی قشنگترین شکل…
انتشار: 2026/08/02 14:02 UTCدریافت: 2026/08/09 10:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/09 10:15 UTC
عجالتا شما این عکس رو نگاه کنین تا براتون قصهشو تعریف کنم.... و خب منتظر موندن، گاهی قشنگترین شکل دوست داشتنه. ❤️ :)راستش، توی مسیر هر روزم به سر کار، از جلوی مدرسهای رد میشم که حوزهی امتحان نهاییه. هر روز مادرها و پدرهای (عمدتا مامانها) زیادی رو میبینم که پشت در، توی ماشین، روی صندلیها یا روی جدول و... میشینن منتظر، تا دخترخانوم قشنگشون امتحانش رو بده و بعدش کنارش باشن... توی دست بعضیها تسبیحه، بعضیها کتابچهی دعا. یه سری هم با خودشون فلاسک و میوه میارن تا برگشتن بچهشون، هوای خودشون رو داشته باشن.خلاصه... هرکس یه شکلی منتظره و شدیداً مشغولِ پدر و مادر بودن.اما بین همهی اینا، یه بابا رو خیلی دوست دارم.ببین، مشخصه خواب براش مهمه! مشخصه این ساعت از روز، توی خونه خواب بوده. اما دلش طاقت نمیاره. پا میشه، میاد اینجا، یه کم اونطرفتر از مدرسه، روی زیراندازش میخوابه... که وقتی دخترش از امتحان بیرون اومد، همونجا منتظرش باشه.از دور که نگاهش کنی، شاید مثل هر رهگذری فکر کنی یه مرد خسته کنار خیابون خوابیده... اما من که نگاهش میکنم، یه مرد میبینم که بابا بودن و خوب بلده. :) «وای بابااا... بابا، پاشو! همه رو جواب دادم.»سریع از جا بلند میشه، یه کشوقوس میاد، بین یه خمیازه میگه:«سلام بابا... اومدی؟ شیری یا روباه؟»دختر چینی به ابروش میندازه و میگه:«من که میگم برو خونه بخواب. چرا خودتو اینجا توی گرما اذیت میکنی؟»لبخند میزنه و میگه:«اذیت نیستم بابا... اتفاقاً خوبه. یه کم آفتاب گرفتم. دخترکمم اولین نفر برام تعریف میکنه امروز چی کار کرده. پاشو بریم بابا، اینجا گرمه، گرمازده نشی...»لبخند روی صورتم کش میاد...بابای خوب داشتن همین شکلیه.اینکه بتونی اولین نفر بهش پناه ببری... اولین نفر همهچی رو براش تعریف کنی...و مطمئن باشی، هر امتحانی که ازش بیرون بیای... اون، هنوز همونجا منتظرته.#ماه_نویس 🌙