در یک شب ماه تمام، چند نفر از میکدهای به رودخانه رفتند تا قایقرانی کنند. آنان از نیمه شب تا سحر پ…
انتشار: 2026/08/10 18:04 UTCدریافت: 2026/08/12 22:42 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 22:42 UTC
در یک شب ماه تمام، چند نفر از میکدهای به رودخانه رفتند تا قایقرانی کنند. آنان از نیمه شب تا سحر پشت سر هم پارو میزدندوقتی باد سرد بامدادی وزید و خورشید برآمد، مستی ایشان فروکش کرد.فکر کردند وقتش رسیده تا بازگردند. وقتی که دیدند قایق دقیقاً در همان محلی است که شب قبل آن را یافته بودند، حیرتشان پایان نداشت! شبانه آنان از یاد برده بودند که فقط پارو زدن کافی نیستلازم است طناب قایق نیز باز شود.انسان ناهوشیار، انسان بسته شده به #خواهشهایش، در این توهم باقی میماند که به سرور نزدیک و نزدیکتر میشود، ولی یک روز بر او ثابت میشود که تمام این شتاب او یک سراب بوده است. مهم نیست که چقدر پارو زده است، قایق او از ساحل نارضایتی دور نمیشود چون طناب آن به تیرکی در ساحل بسته شده استاو زندگی را خالی و ناراضی ترک میکند. هر انسان باید بداند پیش از انداختن قایق زندگیش در اقیانوس سرور، رضایت و نور،#زنجیرهای_خواستهها باید ازساحل جدا شوند.پس از این شاید حتی به پارو زدن نیز نیازی نباشد. راماکریشنا گفته است:"تو لنگر برکِش، تو بادبانها را برافراز... بادهای الوهیت هر لحظه مشتاقند تو را حمل کنند."#اشو

