به عدسی دوربین نگاه میکنم تا عکس بگیرم، تو را میبینم. میخواهم مقاله بنویسم، میبینم دارم درباره تو…
انتشار: 2026/06/30 11:50 UTCدریافت: 2026/08/15 05:06 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 05:06 UTC
به عدسی دوربین نگاه میکنم تا عکس بگیرم، تو را میبینم. میخواهم مقاله بنویسم، میبینم دارم درباره تو مینویسم. اکنون برایم محرز است که من و تو از مدتها پیش به سوی یکدیگر کشانده میشدیم، با آنکه هیچکدام پیش از آشنایی از وجود دیگری خبر نداشتیم، در پس بی خبری ما نوعی یقیین ناخوداگاه، زمزمه میکرد و اطمینان میداد که به هم خواهیم رسید. ماننده دو پرنده تنها که بنا بر کیفری آسمانی، هر یک بر فراز دشتی وسیع تنها پرواز کنند، من و تو هم تمام این سالها و زندگیها به سوی یکدیگر حرکت کردهایم.جاده جای عجیبیست. داشتم به راه خودم میرفتم سرم را بلند کردم و دیدم تو آنجایی. در روزی از ماه آگوست از علفها گذشتی و به سوی من آمدی. با نظری دوباره میبینم که اجتناب ناپذیر بود، هیچجور دیگر نمیتوانست اتفاق بیوفت ، چیزی که من به آن میگویم : احتمال نامحتمل. ♥️📚پل های مدیسن کانتیرابرت جیمز والر@madamekotrelchannel
