زندگى مثل يک كامواستاز دستت كه در برود، مى شودكلاف سر در گم،گره مى خورد، میپيچد به هم، گره گره مى ش…
انتشار: 2026/08/03 09:14 UTCدریافت: 2026/08/08 07:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 07:10 UTC
زندگى مثل يک كامواستاز دستت كه در برود، مى شودكلاف سر در گم،گره مى خورد، میپيچد به هم، گره گره مى شودبعد بايد صبورى كنى، گره را به وقتش با حوصله وا كنىزياد كه كلنجار بروى، گره بزرگتر مى شود، کورتر مى شوديک جايى ديگر كارى نمى شود كرد، بايد سر و ته كلاف را بريديک گره ى ظريف و كوچک زد، بعد آن گره را توى بافتنى جورى قايم كرد، محوكرد، جورى كه معلوم نشود." يادمان باشد "گره هاى توى كلافهمان دلخورى هاى كوچک و بزرگندهمان كينه هاى چند ساله بايد يک جايى تمامش كرد سر و تهش را بريد.زندگى به بندى بند استْ به نام "حرمت" كه اگر پاره شودتمام است....🍃 @infostorie 🍃




