دوماهی تا تولد دخترش مونده بود. اما اون شب وقتی شهر شلوغ شده بود، به این چیزا فکر نکرد. مأمور نیروی…
انتشار: 2026/07/28 16:42 UTCدریافت: 2026/08/12 20:11 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 20:11 UTC
دوماهی تا تولد دخترش مونده بود. اما اون شب وقتی شهر شلوغ شده بود، به این چیزا فکر نکرد. مأمور نیروی انتظامی بود و باید وظیفهشو انجام میداد. زیر مشت و لگد و چاقوی کفتارها بود که موبایلش زنگ خورد. خانومش میخواست حالشو بپرسه. کفتارها گوشی رو جواب دادن. وقتی متوجه شدن همسرش پشت خطه، بهش گفتن گوش بده به صدای شوهرت که داریم تیکه تیکهش میکنیم...زن هفتماههباردار کارش به بیمارستان و زایمان زودرس کشید و از اون شب لعنتی، تکلمش هم دچار مشکل شده...پدر رفت و دختر اومد.پدر و دختری که همدیگرو ندیدن...#شهیدمحمدهمتی
