به مجنون گفت روزی عیب جوییکه پیدا کن بِه از لیلی نکوییکه لیلی گر چه در چشمِ تو حوریستبه هر جزوی ز ح…
انتشار: 2026/07/30 16:41 UTCدریافت: 2026/08/03 01:32 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/03 01:32 UTC
به مجنون گفت روزی عیب جوییکه پیدا کن بِه از لیلی نکوییکه لیلی گر چه در چشمِ تو حوریستبه هر جزوی ز حُسنِ او قصوریستز حرف عیبجو مجنون برآشفتدر آن آشفتگی خندان شد و گفت:اگر در دیدهٔ مجنون نشینیبه غیر از خوبی لیلی نبینیتو کی دانی که لیلی چون نکویی است؟کزو چشمت همین بر زلف و رویی استتو قد بینی و مجنون جلوه نازتو چشم و، او نگاهِ ناوک اندازتو مو بینی و مجنون پیچش موتو ابرو، او اشارتهای ابرودلِ مجنون ز شِکّر خنده خونستتو لب میبینی و دندان که چونستکسی کاو را تو لیلی کردهای نامنه آن لیلیست کز من برده آرامیکی بحر است عشقِ بی کرانهدر او آتش زبانه در زبانهاگر مرغابیی ، اینجا مزن پردر این آتش سمندر شو سمندربه هر فکر و به هر حال و به هر کارچه در فخر و چه در ننگ و چه در عاربه هر صورت که نَبوَد نا گزیرتبجز معشوق نبود در ضمیرتوحشی_بافقی