مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 186 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/19 تا 2026/08/16
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 186 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
*شخصی پرسید که آیا دریا زن است یا مرد؟!**دیگری گفت این چه پرسشی است!؟**دریا اسم دختره**آیا توجه کرده اید !*وقتی که به بالا نگاه می کنیمآسمان ، خورشید ، ستاره ، ناهید ، زهره ، مهتاب ، باران ، به نامِ خانمهاست؛ به دریا نگاه می کنیممروارید، صدف، موج ، پری ، ساحلبه نام خانومهاست . !به باغچه نگاه میکنیمشبنم ، مریم ، نسترن ، رز ، ، نرگس ، یاس ، نیلوفر ، لاله ، به نام خانم هاست .به دشت نگاه میکنیمآهو ، غزال ، گلشن ، کژال به نام خانمهاست . به دل کوه نگاه میکنیمطلا ، نقره، الماس ، یاقوت ،به نام خانمهاست. به تن نگاه میکنیمنفس، جان ، گیسو، کمند ، تن ناز ، ماه روبه نام خانمهاست. دیگر سئوالی ندارم!این چه ابهت وحکمتی است که خودکلمه،، دنیا،، هم به نام خانمهاست.ایرانیان صاحب چنین فرهنگ قوی وافتخار آمیز هستند وبا خردگرایی تمام نامهای موجود در طبیعت را که به نوعی بازیبایی،ظرافت وعظمت روحی، روانی مرتبط هستند برای خانمها اختصاص داده، آیا چنین پدیدهای رادر فرهنگهای دیگر سراغ دارید؟تقدیم به مهر بانوی ایران زمینامروز سالگرد نامگذاری کشور عزیزمان"ایران" است حتی نام،، ایران،، هممختص خانم هاستدر سال ۱۳۱۴ شمسی طبق بخشنامه وزارت امور خارجه و تقاضای دولت وقت؛ و تصویب مجلس شورای ملی،نام رسمی “ایران”(به جای پارس و پرشیا) برای کشور ما انتخاب شد.نامی که امروز ایران گفته میشود، بیش از ۶۰۰ سال پیش "اِران" تلفظ می شد.زنده یاد سعید نفیسی نویسنده و پژوهشگر نامی ایرانی در سال ۱۳۱۳ نام "ایران" را به جای "پرشیا" پیشنهاد کرده بود .واژه ی "ایران" بسیار کهن و پیش از آمدن آریایی ها به سرزمین مان گفته میشد و نامی تازه و ساخته و پرداختهای نیست ... واژه " ایران" از دو بخش درست شده است: بخش اول " ایر "به معنی اصیل، نجیب ، آزاده و شریف است ؛ بخش دوم به معنی سرزمین، جا و مکان است. *معنی کلی واژه ایران،**“سرزمین آزادگان و نجیب زادگان"* میباشد.*مرا شادی از نام ایران بود**دلم پر ز یاد نیاکان بود**ز ایران جهان پیش من گلشن است**همیشه ز یادش دلم روشن است.**چو ایران نباشد تن من مباد*تقدیم به شما بزرگواران ایران دوست...🌹👌🏾❤️✅
*داستان کوتاه امروز :*من صندوقدار یک فروشگاه مواد غذایی هستم.شیفت شب کار میکنماز ساعت ۱۰ شب تا ۶ صبح. وقتی شبها کار میکنی، آدمهای ثابتی را میبینی؛ بیخوابها،کارگرهای شیفت شب، آدمهایی که شاید نمیخواهند به خانههای خالیشان برگردند.هفته گذشته، مردی ساعت ۲ بامداد از صندوق من رد شد.۱۷ دلار و ۲۳ سنت خرید کرد و با یک اسکناس ۲۰ دلاری پرداخت کرد.وقتی رسیدش را به او دادم، یک دقیقه کامل به آن خیره شد.بعد به من نگاه کرد و گفت: «میتونم یه چیز عجیب ازت بخوام؟»گفتم: «حتماً.»گفت: «میتونی چیزی روی این رسید بنویسی؟... هر چیزی. فقط چیزی که یک انسان برای یک انسان دیگر نوشته باشه.»گیج شده بودم. گفتم: «مثلاً چی؟»گفت: «هر چیزی؛ اسمت، وضعیت هوا، یه شکلک لبخند... فرقی نمیکنه. فقط به یک نشون نیاز دارم که بفهمم امروز یه نفر منو دیده.»این حرف را خیلی معمولی زد، انگار درخواست عجیبی نبود. یه خودکار برداشتم و روی رسیدش نوشتم:*امیدوارم شب خوبی داشته باشی!**مارکوس*رسید را با دقت تا کرد و داخل کیف پولش گذاشت. گفت:*«ممنونم. تو شش روز گذشته، تو تنها آدمی هستی که با من حرف زده.»*بعد رفت.نمیتوانستم از فکر آن اتفاق بیرون بیایم.شش روز بدون یک گفتگوی انسانی...چطور ممکن بود؟شروع کردم بیشتر دقت کردنزنی که ساعت ۳ صبح غذای گربه میخرد، هیچوقت حرف نمیزند.مردی که ساعت ۴ صبح قهوه و دونات میگیرد، همیشه هدفون در گوشش است.دختر نوجوانی که غذای تکنفره میخرد، همیشه نگاهش پایین است.همه اینجا هستیمهمان فروشگاه،همان ساعتها،اما هر کدام در تنهایی خودمان.پس شروع کردم کاری انجام دادن؛*نوشتن پیامهای کوچک روی رسیدها:**«تو مهم هستی!»**«یک نفر تو را میبیند!»**«امیدوارم فردا روز بهتری باشد.»*و این کار را دو هفته ادامه دادم.هیچکس چیزی نگفت.فکر کردم دارم کار عجیبی انجام میدهم.تا اینکه یک شب همان زنِ غذای گربه آمد.ساعت ۳ صبح بود. رسیدش را گرفت، خواند و سرش را بلند کرد. برای اولین بار بعد از هشت ماه، چشم در چشم شدیم.گفت: اینها را تو مینویسی؟سرم را تکان دادم.شروع کرد به گریه کردن، همانجا پشت صندوق.گفت:«دارم طلاق میگیرم. بعد از ۳۲ سال، برای اولین بار تنهایی را تجربه میکنم. این یادداشتها تنها حرفهای مهربانانهای هستند که در چند ماه گذشته شنیدهام. همهشان را نگه داشتهام. چهاردهتا از آنها را روی یخچالم چسباندهام.»عکسی را در گوشیاش نشانم داد.یخچالش پر بود از رسیدهای فروشگاه، با دستخط من روی همهشان.گفت: «تو داشتی با من حرف میزدی.من فقط نمیدانستم چطور جواب بدهم.»نمیدانم چطور، اما این موضوع پخش شد.مردی که قهوه میخرید،آن دختر نوجوان؛آنها هم شروع کردند به حرف زدن، با من، با همدیگر.فروشگاهِ ۳ صبح دیگر همان جای قبلی نبود.کمتر تنها بود.آدمها گاهی فقط برای حرف زدن میآمدند، نه برای خرید؛ فقط برای اینکه کنار آدمهایی باشند که آنها هم وقتی دنیا خواب است، بیدارند.مدیرم متوجه شد. گفت:چرا مردم ساعت ۳ صبح اینجا دور هم جمع میشوند؟گفتم:«تنها هستند. جایی میخواهند که بتوانند آنجا باشند.»فکر کردم قرار است به دردسر بیفتم، اما کاری کرد که انتظارش را نداشتم. یک نیمکت جلوی فروشگاه گذاشت و روی آن نوشت:«نیمکت ساعت ۳ صبح! برای هر کسی که جایی برای بودن میخواهد.»فقط خواستم اینو بدونی. حالا آن نیمکت هر شب همانجاست.آدمها ساعت ۲، ۳ و ۴ صبح میآیندوقتی خوابشان نمیبرد، وقتی تنهایی سنگین میشود، وقتی فقط نیاز دارند بدانند یک نفر آنها را میبیند. مینشینند،حرف میزنند،کنار هم هستند.همهاش از جایی شروع شد که یک نفر خواست روی یک رسید، چیزی انسانی دریافت کند. چون تنهایی یک همهگیری است که خیلیها دربارهاش حرف نمیزنند. چون گاهی دیده شدن، فرق بین دوام آوردن و تسلیم شدن است.من هنوز روی رسیدها مینویسمتکتکشان را.چون هیچوقت نمیدانی چه کسی روزهاست منتظر شنیدن یک جمله از یک انسان دیگر است.نمیدانی یخچال چه کسی پر از دستخط توست.نمیدانی چه زمانی جملهٔ «شب خوبی داشته باشی»، تنها شب خوبی است که یک نفر تجربه میکند.پس مینویسمهر بار، برای هر کسی.چون دیده شدن مهم است. چون دیده شدن میتواند نجاتبخش باشد... *ایستارتاپس*🌈🌏