زیبای خفته؛ افسانهای که در طول قرنها تغییر کرداگر از بیشتر مردم بخواهید داستان «زیبای خفته» را تع…
انتشار: 2026/08/06 19:47 UTCدریافت: 2026/08/07 22:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 22:30 UTC
زیبای خفته؛ افسانهای که در طول قرنها تغییر کرداگر از بیشتر مردم بخواهید داستان «زیبای خفته» را تعریف کنند، تقریباً همه یک روایت مشابه را بازگو میکنند؛ روایتی که بیش از هر چیز مدیون انیمیشن زیبای خفته محصول دیزنی در سال ۱۹۵۹ است.در این نسخه، شاهزادهخانمی به نام آرورا در روز تولدش توسط پریای خبیث نفرین میشود که در شانزدهسالگی با فرو رفتن دوک نخریسی در انگشتش خواهد مرد. اما یکی از پریان نفرین را تغییر میدهد؛ آرورا نمیمیرد، بلکه به خوابی عمیق فرو میرود و تنها بوسه عشق واقعی میتواند او را بیدار کند.سالها بعد، شاهزادهای پس از شکست دادن نیروی شر وارد قصر میشود، آرورا را میبوسد، طلسم شکسته میشود و شاهزادهخانم از خواب بیدار میشود. آن دو با یکدیگر ازدواج میکنند و داستان با پایانی خوش به پایان میرسد. این همان روایتی است که امروزه بیشتر مردم از «زیبای خفته» میشناسند.اما اگر چهار قرن به عقب بازگردیم، با داستانی کاملاً متفاوت روبهرو میشویم.در سال ۱۶۳۴، نویسنده ایتالیایی جامباتیستا باسیله در مجموعه پنتامرونه داستانی با عنوان «خورشید، ماه و تالیا» منتشر کرد؛ روایتی که پژوهشگران ادبیات عامه آن را یکی از مهمترین سرچشمههای داستان «زیبای خفته» میدانند.در این داستان، دختری به نام تالیا به دنیا میآید. منجمان پیشبینی میکنند که سرنوشت او به یک تراشه کتان گره خورده است. پدرش برای جلوگیری از تحقق این پیشگویی، تمام ابزارهای نخریسی را از قصر جمع میکند، اما سالها بعد تالیا به طور اتفاقی دوک نخریسی پیرزنی را در دست میگیرد. تراشهای از کتان در انگشتش فرو میرود و او به خوابی مرگگونه فرو میرود.پدر، که گمان میکند دخترش برای همیشه از دست رفته است، او را در قصری متروک بر تختی باشکوه میخواباند و قصر را ترک میکند.سالها بعد، پادشاهی که هنگام شکار از آن منطقه عبور میکند، وارد قصر میشود و تالیا را مییابد. او هرچه تلاش میکند دختر را بیدار کند، موفق نمیشود. سپس، مطابق متن اصلی باسیله، در حالی که تالیا همچنان بیهوش است، با او همبستر میشود و قصر را ترک میکند.تالیا همچنان در خواب باقی میماند.نه ماه بعد، او در همان خواب عمیق صاحب دو فرزند، یک دختر و یک پسر، میشود؛ کودکانی که بعدها ماه و خورشید نام میگیرند.روزی یکی از نوزادان، هنگام جستوجوی شیر، انگشت مادرش را میمکد و به طور اتفاقی تراشه کتان را از انگشت او بیرون میکشد. در همان لحظه، طلسم شکسته میشود و تالیا از خواب بیدار میشود؛ بیآنکه بداند چگونه صاحب دو فرزند شده است.مدتی بعد، همان پادشاه دوباره به قصر بازمیگردد. اما او همسری دارد و وقتی ملکه از وجود تالیا و کودکان باخبر میشود، تصمیم به انتقامی هولناک میگیرد.او دستور میدهد دو کودک را بکشند و گوشتشان را برای شام پادشاه بپزند تا او ناآگاهانه فرزندان خود را بخورد.اما آشپز دل انجام چنین کاری را ندارد. او کودکان را پنهان میکند و به جای آنها گوشت دو بره را برای پادشاه میپزد.وقتی این نقشه شکست میخورد، ملکه تصمیم میگیرد تالیا را زنده در آتش بسوزاند. اما درست در همان لحظه، پادشاه بازمیگردد، حقیقت را درمییابد و فرمان میدهد ملکه و همدستانش در همان آتشی که برای تالیا آماده کرده بودند، مجازات شوند.در پایان، پادشاه با تالیا ازدواج میکند و داستان با جملهای مشهور به پایان میرسد:«کسی که بخت با او یار باشد، حتی در خواب نیز خوشبختی نصیبش میشود.»داستان «زیبای خفته» در طول قرنها بارها تغییر کرد. شارل پرو در سال ۱۶۹۷ بسیاری از بخشهای خشن داستان را حذف یا تعدیل کرد و سپس برادران گریم در سال ۱۸۱۲ روایت را باز هم سادهتر کردند. سرانجام، دیزنی با الهام از نسخه شارل پرو، داستان را به افسانهای عاشقانه تبدیل کرد که امروزه با «بوسه عشق واقعی» شناخته میشود؛ در حالی که در روایت باسیله، شاهزادهخانم هرگز با بوسه از خواب بیدار نمیشود، بلکه بیرون آمدن تراشه کتان از انگشتش، بهوسیله یکی از نوزادان، طلسم را میشکند.

