📖 بانک جامع pdf کتاب های نایاب🎓 فلسفه تحلیلی، تاریخ فلسفه و فلسفه علم 🌐 اخبار و تحلیل سیاسی ایران و…
انتشار: 2026/07/29 18:30 UTC
📖 بانک جامع pdf کتاب های نایاب🎓 فلسفه تحلیلی، تاریخ فلسفه و فلسفه علم 🌐 اخبار و تحلیل سیاسی ایران و جهان ⭐️برای ورود، متن را لمس کنید یا روی لینک مربوطه کلیک نمایید.⭐️کتاب گرون شده دیگه پول طاقچه و فیدیبو وکتابراه نده اینجا pdf رایگانش گذاشته📖
پستهای تلگرام — افسانه فولکلور و ادبیات حماسی
Life has no meaning a priori. Life itself is nothing until it is lived, it is we who give it meaning, and value is nothing more than the meaning that we give it.Jean-Paul Sartre«زندگی هیچ معنای پیشینیای ندارد. خود زندگی تا زمانی که زیسته نشود، هیچ است؛ این ما هستیم که به آن معنا میدهیم، و ارزش چیزی بیش از معنایی نیست که خود به آن میبخشیم.»ژان پل سارترExplanation in Context:Sartre argues that life does not possess a predetermined meaning or value that exists prior to human existence and action. Meaning is not something that we simply discover in the world; it emerges through the way we live, choose, act, and commit ourselves. Because there is no predetermined essence or value that dictates what a human life must mean, the individual participates in creating both the meaning and the values by which that life is lived.سارتر استدلال میکند که زندگی دارای معنای ازپیشتعیینشده یا ارزشی نیست که پیش از وجود و عمل انسان در جهان وجود داشته باشد. معنا چیزی نیست که صرفا آن را در جهان کشف کنیم؛ بلکه از شیوهای که زندگی میکنیم، انتخاب میکنیم، عمل میکنیم و به انتخابهای خود متعهد میشویم پدید میآید. از آنجا که ماهیت یا ارزشی ازپیشتعیینشده وجود ندارد که تعیین کند زندگی انسان باید چه معنایی داشته باشد، خودِ فرد در ساختن معنا و ارزشهایی که بر اساس آنها زندگی میکند نقش دارد.Source:Jean-Paul Sartre, Existentialism Is a Humanism, translated by Carol Macomber, New Haven: Yale University Press, 2007, p. 51. The passage appears in the section where Sartre discusses the invention of values and the absence of any a priori meaning in life. Exact location in the book:Part: Existentialism Is a HumanismPage: 51Publisher: Yale University PressYear: 2007yalebooks.yale.edu/book/9780300242539/exi…
مانو_یمو ..تصور می شود که مانو و یمو در اساطیر پروتو-هندواروپایی دو نفر بوده اند. در افسانه خلقت، مانو یمو را به عنوان بخش اساسی منشأ جهان می کشد.یمو گاهی اوقات به عنوان هرمافرودیت اولیه نیز تعبیر می شود.تحلیل تطبیقی داستانهای مختلف هند و اروپایی، محققان را به بازسازی یک افسانه اصیل پروتو-هندواروپایی که شامل برادران دوقلو، *Mónus ("انسان") و *YémHos ("دوقلو") به عنوان مولدین جهان و بشر، و قهرمانی به نام *تریتو ("سوم") که تداوم قربانی اولیه را تضمین کرد.اساطیر_هندواروپایی⚜@legendfolkepic⚜
The Human Child," 1899.— John Maler Collier(1850-1934)@legendfolkepic
متن آهنگ:من لالم.روی صحنه میآیم، اما لالم. مدتهاست نقشِ سایهی خودم را بازی میکنم، بر چینوچروکهایم گریم میزنم. آنقدر عادت کردهام شجاع به نظر برسم.با شوخی، اندوه را از چشمانتان میدزدم. درد میکشم؛ باشد، چه باک، چون گاهی حس میکنم بیهوده زندگی نمیکنم. حس میکنم شما به من نیاز دارید.و من در تاریکی فریاد میزنم، اما تنها پاسخم خندهای بلند است. و گرداگردم سکوت است. و من تنهایم. و خلأ.من لالم.دیگر تقریباً به شفافیِ شیشه شدهام، اما تنها یک چیز مرا به این زمین بند کرده است: هنوز این همه حرف دارم که میخواهم بگویم، و چه اندک واژههای درستی پیدا میکنم.و پنهان در سکوتِ تصویرهایم، من تنها نیستم؛ شما صدایم را میشنوید. میدانم، این زندگی است، نه بازی. دوباره روی صحنه میآیم.و من در تاریکی فریاد میزنم، اما تنها پاسخم خندهای بلند است. و گرداگردم سکوت است. و من تنهایم. و خلأ.و آسمان آبی در پرتوِ رؤیاهای غروب غرق میشود، و در هیاهوی حاشیههای شهر گامهایم دوباره خاموش میشوند، و باز زاده میشوند، و باز زاده میشوند.و من فریاد میزنم، در تاریکی فریاد میزنم، اما تنها پاسخم خندهای بلند است. و گرداگردم سکوت است. و من تنهایم. و خلأ.
«نگاهی به آثار و زندگی ایرانشناس فقید مانفرد مایرهوفر (۱۹۲۶-۲۰۱۱)»، مریم رضایی، زبانها و گویشهای ایرانی، شماره ۲، خرداد ۱۳۹۲، ص ۲۴۷-۲۵۲.t.me/nf_apllhttps://t.me/bunxanag%C2%AB%D… از ورنر زوندرمان (۱۳۹۵-۲۰۱۲)»، یلدا شکوهی، زبانها و گویشهای ایرانی، شماره ۲، خرداد ۱۳۹۲، ص ۲۵۲-۲۵۷.t.me/nf_apllhttps://t.me/bunxanag
سلنه الهه ماه که اندیمیون چوپان را هنگامی که خواب بود بوسید وی یکی از چهره های سه گانه الهگان منسوب به ماه ارتمیس / هکاته / سلنه در میتولوژی یونانی بودشبها که سلنه با گردونهاش از آسمان میگذشت، چشمش به اندیمیون خفته بر دامنهی کوه لاتموس افتاد و شیفتهی زیبایی او شد. هر شب فرود میآمد تا او را در خواب تماشا کند و میبوسیدش.اما عشق سلنه به یک انسان فانی مشکلی به همراه داشت: اندیمیون روزی میمرد و پیر میشد، در حالی که سلنه جاودانه بود. برای حل این مشکل، روایات گوناگونی وجود دارد:رایجترین روایت: سلنه از زئوس خواست تا آرزویی برای اندیمیون برآورده کند. اندیمیون خودْ خواستار خوابی جاودانه و جوانی ابدی شد؛ به این ترتیب او برای همیشه در غاری بر کوه لاتموس در خوابی بیپایان فرو رفت، بدون آنکه هرگز پیر شود یا بمیرد.روایتی دیگر این زئوس بود که او را بهخاطر عشقش به هرا (یا به دلیل گستاخی) به خوابی ابدی محکوم کرد.در برخی نسخهها، سلنه و اندیمیون پنجاه دختر (سلنائیدها) و گاهی پسری به نام اِتولوس داشتند، که نشان میدهد این خواب همیشگی مانع دیدارهای عاشقانهشان نبوده استاین داستان نمادی از عشق ابدی و ناگزیر بودن مرگ و زمان برای انسانهاست؛ سلنه هر شب بر فراز خفتگاه معشوقش میگذرد و نور ماه را بر چهرهی خفتهی او میتاباند — تصویری شاعرانه که در ادبیات و هنر یونانی و بعدها اروپایی بارها بازآفرینی شده است.

