༆ #Updateتایچو مهمان ویژهٔ آخرین شب تور LUX روسالیا در آرژانتین بودحدود سه چهار سال پیش با یه پس…
انتشار: 2026/08/10 11:00 UTCدریافت: 2026/08/10 12:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 12:40 UTC
༆ #Updateتایچو مهمان ویژهٔ آخرین شب تور LUX روسالیا در آرژانتین بودحدود سه چهار سال پیش با یه پسر از کوردوبا آشنا شده بودم که فوقالعاده بود؛ واقعاً یه الماس بود. جدی میگم، پسر خیلی دوستداشتنی و فوقالعادهای بود. تا اون موقع اصلاً نمیفهمیدم چه چیزی ممکنه خراب بشه. مشکل این بود که اون خیلی زیادی آهسته پیش میرفت، میدونی؟ و من خیلی مضطرب و عجولم؛ مثل یه آتشفشانم، خیلی پرشورتر و شدیدترم. پس با این همه اضطرابی که دارم، یه روز با یه پسر دیگه آشنا شدم؛ یه خواننده بود، یه کم ظریفتر، از اون مدل پسرا که خیلی اهل بغل کردن و این چیزها هستن. نگاهش کردم و با خودم گفتم: "واو، این دقیقاً تیپ منه."یه پسر بد، ها؟ یه یاغی. میدونستم طرف یه پرچم قرمز متحرکه، ولی کور شده بودم. کاملاً کور.همونطور که میتونید تصور کنید، رابطهام با پسر کوردوبا از هم پاشید، چون خب، حواسم با اون یکی پرت شده بود. و این یاغی، ظرف یه هفته، از "عشق من" تبدیل شده بود به "عشق زندگی من". هفتهٔ دوم، دیگه توی خونهٔ من زندگی میکرد. همهچیز خیلی، خیلی شدید و سریع پیش رفت.و من مدام از خودم میپرسیدم: "اینکه همهچیز داره اینقدر سریع پیش میره، یه روز باعث نمیشه با سر به هم بخوریم؟"- و آخرش به هم خوردید؟من با اون پسر موندم. رفتم تور و خونهام رو گذاشتم که اون ازش مراقبت کنه. و فقط خونهام رو دست اون یاغی نسپردم؛ گربهام رو هم بهش سپردم. و رفتم تور، همهچیز هم عالی بود. وقتی برگشتم خونه، خیلی هیجانزده بودم که دوباره عشق بزرگم رو ببینم. وقتی از تور برمیگردی، در رو باز میکنی و از دیدن عشقت پر از هیجان میشی. اما وقتی رسیدم خونه، لباسهایی دیدم که مال من نبودند. توی خونهٔ خودم.- به نظرت بدترین تکه لباسی که میتونستی توی خونهات پیدا کنی و مال تو نباشه چی بود؟شورت زنونه.- بَنگو!ببینید، چون این پسر تونست کل ماجرا رو مثل یه قهرمان برگردونه گردن خودم. گفت: "نه، این مال دوستته که اومده بود چند روزی اینجا بمونه. حتماً مال دوستدختر دوستمه، اون اومده بود اینجا و مونده بود." من ساده و کاملاً کور بودم و حرفش رو باور کردم. واقعاً باورش کردم! تا امروز هنوز از خودم میپرسم: "این پسر که خودش اینقدر حسود و مالکیتطلب بود، چطور جرئت کرد چنین کاری بکنه و بعد وارد خصوصیترین فضای زندگی من بشه؟"- و تو چی کار کردی، تائیچو؟ بهش چی گفتی؟معلومه! انداختمش بیرون، خب. چطور میتونستم نندازمش بیرون وقتی یه زن دیگه رو آورده بود توی تخت خودم؟ - ولی که فکر میکنم، واقعاً باید با همون پسر کوردوبا میموندی، دختر! اون چی کاره بود؟ بذار ببینم، پسر کوردوبا برای امرار معاش چی کار میکرد؟هنرمند بود، خیلی هم متعهد و پرتلاش بود، یه شغل هم داشت، میدونی؟- آره، پشت سرش.پشت سرش. نه، من همون یکی رو انتخاب میکردم. - آها، همون هنرمند کوردوبایی! چون فکر میکنم با هنرمند کوردوبایی یه الماس پیدا کردی، ولی ترجیح دادی با یه "مروارید" بمونی.اوف، نه، نه، نه، نه، ببین...آره، نه، راست میگه. کیه که همچین چیزی رو تجربه نکرده باشه؟𖣘 #Taichu | #ROSALÍA ༔ @LatinCelebrities ༔




