سیاه و سپید شبی رسید که در آرزویِ صبحِ امیدهزار عمرِ دگر باید انتظار کشیددر آستانِ سحر ایستاده بود…
انتشار: 2026/08/11 06:07 UTCدریافت: 2026/08/11 19:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/11 19:00 UTC
سیاه و سپید شبی رسید که در آرزویِ صبحِ امیدهزار عمرِ دگر باید انتظار کشیددر آستانِ سحر ایستاده بود گمانسیاه کرد مرا آسمانِ بیخورشیدهزار سال زِ من دور شد ستارهیِ صبحببین کزین شبِ ظلمت جهان چه خواهد دیددریغ جانِ فرورفتگانِ این دریاکه رفت در سرِ سودایِ صیدِ مرواریدنبود در صدفی آن گهر که میجستیمصفایِ اشکِ تو باد، ای خرابِ گنجِ امیدندانم آن که دل و دینِ ما به سودا دادبهایِ آن چه گرفت و بهجایِ آن چه خریدسیاهدستیِ آن ساقیِ منافق بینکه زهر ریخت به جامِ کسان بهجایِ نبیدسزا ست گر برود رودِ خون زِ سینهیِ دوستکه برقِ دشنهیِ دشمن ندید و دستِ پلیدچه نقش باختی ای روزگارِ رنگآمیز!که این سپید سیه گشت و آن سیاه سپیدکجاست آن که دگر ره صلایِ عشق زندکه جانِ ما ست گروگانِ آن نوا و نویدبیا، که طبعِ جهان ناگزیرِ این عشق استبه جادویی نتوان کُشت آتشِ جاویدروانِ سایه که آیینهدار خورشید استببین که از شبِ عمرش سپیدهای ندمید✍ #هوشنگ_ابتهاج❤️🕊🌷 @LalunLalehgoon




