.در روزگار پیشین صیادی بود، هر روز برون آمدی و مرغان را بگرفتی و بکشتی. روزی سرمایی عظیم بود، به صح…
انتشار: 2026/08/11 06:03 UTCدریافت: 2026/08/11 19:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/11 19:00 UTC
.در روزگار پیشین صیادی بود، هر روز برون آمدی و مرغان را بگرفتی و بکشتی. روزی سرمایی عظیم بود، به صحرا رفته بود و مرغان را گرفته بود و پر و بال ایشان را میکند، و از غایت سرما آب از چشم او میدوید.یکی از آن مرغان گفت: «بیچاره مردی حلیم است و رحیمدل، بر ما میگرید». دیگری گفت: «در گریۀ چشمش منگر، در فعل دستش بنگر».#جوامع_الحکایات 📚#محمدعوفی🌷 @LalunLalehgoon





