📺 فیلم/در دورهٔ پزشکیان، دایرهٔ تحمل انتقاد تنگتر شده است💬 محمد شریفیمقدم، دبیرکل خانه پرستار ا…
انتشار: 2026/08/13 14:34 UTCدریافت: 2026/08/15 03:12 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:12 UTC
📺 فیلم/در دورهٔ پزشکیان، دایرهٔ تحمل انتقاد تنگتر شده است💬 محمد شریفیمقدم، دبیرکل خانه پرستار ایران:🗣️مدیران پرستاری توسط رئیس بیمارستان انتخاب میشوند و با ابزارهایی مانند تغییر بخش، توبیخ، حراست و حتی هیئت تخلفات، هرگونه نقد را سرکوب میکنند؛ در دورهٔ پزشکیان، دایرهٔ تحمل حتی تنگتر شده و از سیستمهای قضایی نیز برای جلوگیری از انتقاد استفاده میشود.🗣️ نهادهای پرستاری نیز با روشهای مختلف همراه شدهاند و فضای نظام سلامت به جایی تبدیل شده که هیچکس توانایی نقد و نفسکشیدن ندارد؛ این سیستم، پرسنل را تحت فشار کامل قرار داده و امکان هرگونه اصلاح را از بین برده است.✅ کانال آخرین اخبار و تحلیلهای روز اقتصاد ایران🔤 @NavadeEghtesadi
نخستین مشاهده و پستهای مشابه
این برچسبها فقط زمان نخستین مشاهده متن عمومیِ همسان در این فهرست را نشان میدهند و اثباتکننده نویسنده اصلی نیستند.
- نود اقتصادی · تطابق دقیق — ۲۳ مرداد ۱۴۰۵، ۵:۱۳
- خانه پرستار ایران · تطابق دقیق — ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، ۳:۱۲
اثر انگشت فشرده دقیق و تطابق نزدیکِ متصل به یک نمونه مبنا · زمان ناشناخته، ناموجود باقی میماند
پستهای تلگرام — خانه پرستار ایران
📺 فیلم/تمرکز قدرت در وزارت بهداشت، در دست گروه خاصی است💬 محمد شریفیمقدم، دبیرکل خانه پرستار ایران:🗣️در وزارت بهداشت، تمرکز قدرت در یک گروه خاص (معمولاً جراحان و متخصصان) وجود دارد که هم تصمیمگیر، هم تصمیمساز، هم ناظر و هم قانونگذار (در حد مجلس) هستند؛ این تمرکز، باعث میشود تصمیمات به نفع همان گروه باشد و منفعت ثانویه ایجاد کند.🗣️ نمونهٔ بارز: یک متخصص بیهوشی که معاون وزارت میشود، کارانهٔ بیهوشی را در شورای عالی بیمه بالا میبرد، یا چشمپزشک و جراح نیز همین کار را در زمان خود انجام میدهند؛ این افراد در تمام لایههای حاکمیت (مجلس، شورای بیمه، وزارتخانه و بیمارستانها) نفوذ دارند و شفافیتی در این سیستم وجود ندارد.✅ کانال آخرین اخبار و تحلیلهای روز اقتصاد ایران🔤 @NavadeEghtesadi
🌎 مرثیهای اشگ بار برای نظام سلامت ! 🌑 جعفر بخشی بی نیازنویسنده و روزنامه نگار🌐 آنچه امروز در راهروهای سردِ بیمارستانهای ایران میگذرد دیگر صرفاً یک نارضایتیِ ساده نیست که این یک فروپاشیِ خطرناک است که در آن ؛ جانِ آدمیزاد به بازی گرفته شده و سلامت در گردابِ ناترازیها و بی عدالتیها به مرگ گره خورده است. وضعیت درمان و دارو در ایران ؛ دیگر نه یک چالش مدیریتی که یک فاجعه اخلاقی ست. پزشکان متخصص ؛ این سرمایههای گران سنگِ علمی ؛ با کولهباری از تجربه و دانش و خرد به ناچار و از روی ناامیدی ؛ تن به مهاجرت میدهند. گویی تخصص شان در این جغرافیا کالایی ست که خریدارش نه دولت و نه جامعه بلکه فرودگاههای مقصد است. در سوی دیگر میدان اما پرستاران ایستادهاند. صفی طولانی از انسان هایی که هر لحظه منتظرِ دریافتِ نوبتِ کوچ هستند. برای آنها ماندن یعنی تن دادن به بردگیِ مدرن. یعنی ساعتها کار اجباری بی مزد و منت. 🌐 یا در بدترین سناریوی ممکن ؛ فروپاشیِ روانی و در نهایت خودکشی. سایر کادر درمان نیز ؛ میانِ استیصال و درماندگی ؛ کج دار و مریض روزگار میگذرانند تا شاید روزی به خطِ پایان برسند. جایی که دیگر نه خبری از شیفتهای طاقت فرسا باشد و نه تحقیرهای معیشتی. در چنین شرائط اسف باری چرا باید انتظار داشته باشیم حالِ درمانِ ما در ایران خوب باشد؟ وقتی زخمهای این پیکره یکی پس از دیگری نه تنها التیام نیافته بلکه با بی تدبیری و زخم روی زخم گذاشتن عفونت کرده و چرکش تمامِ جامعه را فرا گرفته است. ما در کشوری هستیم که سلامت به عنوان اصلیترین رکنِ بقا در هیاهوی دعواهای سیاسی ؛ اختلاسهای کلان ؛ رانت خواریهای مکرر و دزدی های سازمان یافته به محاق رفته است. حقیقتِ تلخ ؛ بی پردگیِ عریانِ این روزهاست. نظامِ سلامتِ ما به یک آپارتایدِ پزشکی بدل شده است. 🌐 اگر تمکن مالی داشته باشی ؛ جانت را با خریدِ داروهای نایاب از دلالانِ ناصرخسرو و بستری شدن در لوکس ترین بیمارستانهای خصوصی میخری. اما اگر در چنبرهی فقر گرفتار شوی تنها مسیری که برایت باقی مانده ؛ یک راست از تختِ بیمارستانهای دولتی به سمت قبرستان رفتن است. کفهی ترازوی عدالت در نظام سلامت ایران مدتهاست که نامیزان است. مسئولان در اتاقهای در بسته ؛ از پیشرفت و بهبود دم میزنند اما در و دیوارهای بیمارستانها شاهدان مصیبت های بزرگی هستند که یقه کادر درمان و مردم را چسبیده است. سلامتِ جامعه قربانیِ بیعدالتی ست. وقتی پزشکی که باید تکیه گاهِ بیماران باشد ؛ خود در فکرِ ترکِ وطن است ؛ وقتی پرستاری که باید فرشتهی نجات باشد در بن بستِ معیشت و فشارِ کاری جان میدهد و وقتی دارویِ بیمار از قفسهی داروخانه به دستانِ دلالانِ خیابانی کوچ میکند ؛ یعنی ما به انتهای جاده رسیدهایم. این نه یک بحرانِ ناگهانی که محصولِ سالها غفلت ؛ حق خوری و فراموشیِ مردم است. دیگر وقتِ تعارف نیست. درمان در ایران در حالِ جان دادن است. اگر امروز برای احیای این پیکرِ بی جان کاری نکنیم فردا حتی قبرستانها هم برای پذیرشِ اینهمه قربانیِ ناشی از بی عدالتی ؛ فضا کم خواهند آورد.https://t.me/hichjbb
✍ پیام ارسالی یک پرستار پرستار باید زندگی کند، نه فقط زنده بماند!شرایط اقتصادی به جایی رسیده که پرستاران و کارکنان غیرهیئتعلمی وزارت بهداشت، با وجود کار در یکی از حیاتیترین بخشهای جامعه، برای تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی خود درماندهاند.وقتی یک پرستار میگوید:«سه روز آف بودم؛ به دلیل گرانی و نداشتن پول کافی نتوانستم از خانه بیرون بروم و اعضای خانوادهام دچار افسردگی شدهاند»،این دیگر یک گلایه شخصی نیست؛ فریاد یک جامعه فرسوده و بهستوهآمده است.پرستاری که شب و روز در بیمارستان، کنار تخت بیمار، با کمبود نیرو، شیفتهای طولانی و فشار کاری طاقتفرسا خدمت میکند، چرا باید در روزهای استراحت خود حتی توان یک تفریح ساده خانوادگی را نداشته باشد؟چگونه میتوان از پرستاری که خودش زیر فشار شدید اقتصادی، شرمندگی مقابل خانواده و اضطراب تأمین هزینههای زندگی قرار دارد، انتظار داشت با آرامش و انگیزه از سلامت مردم مراقبت کند؟مشکل فقط کم بودن حقوق نیست؛ مشکل، تبعیض و شکاف فاحش پرداختها در یک نظام سلامت بیمار و ناعادلانه است.در یک سوی این نظام، پرداختها و درآمدهای نجومی و کارانههای میلیاردی برای برخی گروهها وجود دارد و در سوی دیگر، پرستار و کارمند غیرهیئتعلمی برای اجاره خانه، خوراک، درمان، آموزش فرزند و حتی یک تفریح ساده خانوادگی گرفتار است.این فاصله فقط یک اختلاف عددی در فیش حقوقی نیست؛این فاصله، شکاف عدالت است.جامعهای که برای سلامت مردم هزینه میکند اما نیروی انسانی خود را زیر فشار معیشتی له میکند، دیر یا زود هزینه این بیعدالتی را در کیفیت خدمات، فرسودگی نیروها، مهاجرت و ترک خدمت خواهد پرداخت.پرستاران صدقه نمیخواهند؛ عدالت میخواهند.امتیاز ویژه نمیخواهند؛ حق عادلانه خود را میخواهند.زندگی اشرافی نمیخواهند؛ حداقل یک زندگی شرافتمندانه میخواهند.اگر سلامت مردم واقعاً اولویت است، ابتدا باید سلامت اقتصادی و کرامت نیروی انسانی نظام سلامت به رسمیت شناخته شود.دیگر نمیتوان از پرستار انتظار ایثار بیپایان داشت، اما در مقابل، سهم او از سفره اقتصاد را روزبهروز کوچکتر کرد.تا وقتی تبعیض در پرداخت وجود دارد، سخن گفتن از عدالت در نظام سلامت، چیزی جز شعار نیست.پرستار باید بتواند زندگی کند؛نه اینکه تمام عمرش را صرف نجات دیگران کند و خودش از زندگی جا بماند.🆔@kparastar
🌎 تبدیل شدن بیمارستان به یک پادگانِ نظامی ! 🌑 جعفر بخشی بی نیاز نویسنده و روزنامه نگار 🌐 مدیران پرستاری توسط رئیس بیمارستان انتخاب میشوند و با ابزارهایی مانند تغییر بخش ؛ توبیخ ؛ حراست و حتی هیئت تخلفات ؛ هر گونه نقد را سرکوب میکنند. در دورهٔ پزشکیان داربم می بینیم که دایرهٔ تحمل حتی تنگ تر شده و از سیستمهای قضایی نیز برای جلوگیری از انتقاد استفاده میشود. نهادهای پرستاری نیز با روشهای مختلف همراه شدهاند و فضای نظام سلامت به جایی رسیده که هیچ کس توانایی نقد و نفس کشیدن در این ساختار را ندارد. این سیستم ؛ پرسنل را تحت فشار کامل قرار داده و امکان هر گونه اصلاح را از بین برده است.🌐 بار دیگر صحبت های محمد شریفی مقدم ؛ دبیر کل خانه پرستار ایران از یک صراحت کلامی در افشاگری پرده بر می دارد تا مدیریت را با ارعاب راهبری کند و جای بیمارستان را با زندان تغییر دهد. در نظامهای ناکارآمد و فاسد نقد اولین قربانی ست و ترس اولین قانون. آنچه امروز در کالبد نظام سلامت کشور ؛ به ویژه در بخش پرستاری جریان دارد ؛ دیگر مدیریت بحران یا مدیریت منابع نیست بلکه مدیریتی ست با ارعاب و تهدید از طریق سرکوب. اظهارات صریح و تکان دهنده شریفی مقدم ؛ پرده از حقیقتی برداشته که سالهاست در سکوت ؛ زیر پوست بیمارستانها در حال عفونت است. وقتی مدیران پرستاری نه بر اساس صلاحیت علمی و اخلاق حرفهای بلکه به انتخاب و دستور مستقیم رئیس بیمارستان منصوب میشوند ؛ یعنی ما با یک سیستم اقماری از پیش تعیین شده ی منسوخ روبرو هستیم که هدفش خدمت به بیمار نیست ؛ بلکه وفاداری به قدرت است. در این ساختار ابزارهای مدیریتی ابزارِ جنگی شدهاند. تغییر بخش ؛ توبیخ های بی مورد ؛ مداخلات حراست و حتی سوء استفاده از هیئت های تخلفات ؛ دیگر ابزاری برای اصلاح نظم نیستند که شلاقهای اداری اند برای ساکت کردن کسانی که جرأت کنند و بگویند کارتان اشتباه است. 🌐 این یعنی تبدیل شدن بیمارستان از یک مرکز درمان به یک پادگانِ نظامی. جایی که دستورات باید اجرا شوند و سوال پرسیدن را خیانت بدانند. بحران امروز البته فراتر از یک مشکل اداری ست. در دوره ریاست جمهوری پزشکیان که وعده ها بر مدار وفاق و همدلی بود ؛ گویی دایره ی تحملِ صاحبان قدرت نه تنها گسترده نشده که متاسفانه به یک حفرهٔ سیاه و تنگتر هم تبدیل شده است. وقتی از سیستم های قضایی به عنوان سایهای برای سرکوب انتقادهای نظام سلامت استفاده میشود ؛ یعنی مرز میان قانون و حاشیه امنیتِ مدیران به کل از بین رفته است. در چنین شرایطی ؛ نهادهای پرستاری که باید سنگر حمایت از حقوق پرسنل باشند ؛ در میان حصارِ تهدید و ارعاب یا خود هم رنگ جماعت می شوند یا در برابر طوفانِ قدرت همچنان فلج و بی طرف باقی می مانند. 🌐 در اینجا باید یک پرسش بنیادین و تکان دهنده پرسید که با چنین شرائطی ؛ چه معجزهای از جامعه پرستاری در ایران انتظار داریم؟ از پرسنلی که در محیطی تحت فشار ؛ در میان تهدیدهای شغلی و روانی نفس کشیدن برایشان دشوار شده چه توقعی می رود ؟ چگونه میتوان از نیرویی که حق اعتراض ندارد ؛ انتظارِ ایثارگری یا تحول کرد؟ وقتی صدا با زور خفه میشود و نقد جای خود را با ارعاب عوض می کند ؛ آنچه باقی میماند یک کالبد بیروح است که تنها به تکرار دستورات میپردازد. در نهایت در این ساختار معیوب و بیمار که نیازمندِ درمانِ جدی ست ؛ انتظار هر گونه نوآوری ؛ بهبود یا حتی حفظ سطح فعلی خدمات انتظاری عبث و به دور از واقعیت است. تا زمانی که سقف تحمل در برابر نقد بازسازی نشود و سازوکارهای ارعاب و سرکوب حذف نگردند ؛ جامعهٔ پرستاری همچون مریضی در کما ؛ تنها قادر به نالهٔ خاموش و زجر آور خواهد بود.https://t.me/hichjbb
اورژانس پیش بیمارستانی؛ خط مقدم فراموش شده نجاتاورژانس پیش بیمارستانی نخستین حلقه نجات جانهاست، اما خودش سالهاست زیر فشار کمبودها و فرسودگی در آستانه گسستن است. این دیگر گلایه صنفی ساده نیست؛ بحرانی ساختاری است که هم جان بیمار و هم امنیت نیروهای عملیاتی را تهدید میکند.کمبود نیرو و شیفتهای فشرده، نیرو را به مرز فرسودگی جسمی و روانی رساندهاست. نیرویی که باید در لحظه تصمیم بگیرد و جان نجات دهد، نباید در اثر اضافه کاری اجباری و کمخوابی مزمن از پا دربیاید. اورژانس با نیروی خسته، دیگر اورژانس مؤثر نیست.کمبود تجهیزات هم زخمی درمان نشده است.پایگاهی که باید در سریعترین زمان در صحنه حاضر شود، وقتی با تجهیزات ناکافی و اقلام ناقص اعزام میشود، با دستهای بسته به میدان میرود و هر مأموریت را به تجربه ای پرریسک برای بیمار و پرسنل بدل میکند.فرسودگی آمبولانسها تلخترین نشانه این بحران است. خودروهایی که سالها از عمر مفیدشان گذشته، ایمنی و سیستم فنی شان تضمین شده نیست. همین وسیلهای که باید حامل امید باشد، گاه خود عامل تهدید جان بیمار و پرسنل میشود.مشکلِ اصلی، نبود نگاه راهبردی به این حوزه است. تا وقتی اورژانس فقط در بحرانها دیده شود و جذب نیرو، نوسازی ناوگان و تأمین تجهیزات در اولویت واقعی قرار نگیرد، این چرخه فرساینده ادامه دارد. این ستونِ نامرئی اما حیاتی نظام سلامت را نمیتوان با شعار نگه داشت.از مسئولان انتظار میرود به جای وعده های تکراری، تصمیم فوری بگیرند: جذب نیرو، کاهش فشار شیفتها، نوسازی ناوگان و به رسمیت شناختن شأن و امنیت شغلی نیروها. جان مردم و عزت نیروهای اورژانس، هر دو به این اصلاحات وابسته اند.احسان مالکی کارشناس فوریتهای پزشکیفعال صنفی
