خاطرهمن خسته به نظر میرسید.بعد از رفتن مادر شور و حال زندگی از دست رفته بود.دلتنگی و تنهایی امانش…
انتشار: 2026/08/20 18:22 UTCدریافت: 2026/08/20 18:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 18:55 UTC
خاطرهمن خسته به نظر میرسید.بعد از رفتن مادر شور و حال زندگی از دست رفته بود.دلتنگی و تنهایی امانش را بریده بود.خیلی وقت بود حوصله هیچکس و هیچکاری را نداشت.خانه از قدیم با صفا و پر عطر و خاطره بود.صبح با بوی یاس و بهار نارنج شروع میشد.صبحانه با عطر قهوه وانیل هل و چای دمکرده بوی دستان مادر را تداعی میکرد.غروب هم عطر شببو و محبوبهها فضا را پر میکرد.«اما زندگیاش یک چیز کم داشت؛ آن هم بوی مادر بود.»برای همین تصمیم گرفت سری به مغازه عطرفروشی بزند.حالا همه چیز مثل قبل شده بود.انگار دوباره عطر و طعم و مزه زندگی به خانه برگشته بود.لیلا طوفانی#داستانکهای_من
