انتظارترس و دلهره مدتها بود میخواستند با هم به مهمانی بروند.اما هر کار میکردند اتفاق نمیافتاد.ه…
انتشار: 2026/08/14 17:22 UTCدریافت: 2026/08/15 12:36 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 12:36 UTC
انتظارترس و دلهره مدتها بود میخواستند با هم به مهمانی بروند.اما هر کار میکردند اتفاق نمیافتاد.هر کدام به اندازه کافی بد و ناجور بودند.حالا حساب کن با هم جایی بروند.چند روز قبل بالاخره تصمیم گرفتند بیخبر وارد خانهٔ آقای دلواپس شوند.آقای دلواپس تصمیم داشت برای خرید بیرون برود.همین که در را باز کرد تا از خانه خارج شود ترس و دلهره آهسته وارد خانه شدند.برای همین هیچکس از ورودشان باخبر نشد.خوشحال رفتند و گوشهای نشستند و منتظر ماندند تا آقای دلواپس برگردد.تا آقای دلواپس خواست روی صندلی بنشیند ترس و دلهره از سر و کولش بالا رفتند.آقای دلواپس بیخبر از همهجا متعجب بود و نمیدانست چرا این همه دچار ترس و دلهره شده است.لیلا طوفانی#داستانک@kootah_beshnavim
