هیچکس حاضر نیست از نامهای بگوید که هرگز نرسید. هیچکس از تبعید نمینویسد؛ از ایستگاهی که کسی آنجا م…
انتشار: 2026/08/14 17:20 UTCدریافت: 2026/08/15 12:36 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 12:36 UTC
هیچکس حاضر نیست از نامهای بگوید که هرگز نرسید. هیچکس از تبعید نمینویسد؛ از ایستگاهی که کسی آنجا منتظرش نبود؛ از چمدانی که سنگینتر از تمام عمرش بود و دستی که برای گرفتنش دراز نشد. هیچکس از مهرِ خروج چیزی نمیگوید؛ انگار هرچه کمتر گفته شود، کمتر اتفاق افتاده است. هیچکس از نمرههای صفر حرف نمیزند؛ از روزی که جواب هیچ سوالی به ذهنش نرسید؛ از برگهای که سفید ماند و با خودکار قرمز امضا شد. کمتر کسی از درهای بسته مینویسد؛ از اتاقی که با دست خالی از آن بیرون آمد؛ از صندلیای که هنوز گرم بود و خیلی زود سهمِ دیگری شد. هیچکس از لحظهای نمیگوید که کارت شناسایی را از بندِ گردنش باز کرد و روی میز گذاشت. کسی برگههای تنبیه را نمیشمرد و حکم اخراج را قاب نمیکند. هیچکس بابت شکستهایش جشن به پا نمیکند و برای بدبیاریها سالگرد نمیگیرد. در آلبوم خاطرات، جای خالی عکسهایی به چشم میخورد که هرگز به روایت نرسیدهاند؛ حجمی از خاموشی مطلق که هیچ لنزی توان ثبت آن را نداشته است.•و شاید زندگی همین باشد•بخش دومعلیرضا یونسی
