تجارت من دستپاچه و سردرگم بود.*آه در بساط نداشت.رفت سراغ گونی محکمی که مدتها در گوشهی انباری مان…
انتشار: 2026/08/09 18:13 UTCدریافت: 2026/08/10 18:36 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 18:36 UTC
تجارت من دستپاچه و سردرگم بود.*آه در بساط نداشت.رفت سراغ گونی محکمی که مدتها در گوشهی انباری مانده بود.آن را برداشت و به خیابان رفت.هر کسی در جایی مشغول آه کشیدن بود.هر چه آه پیدا کرد همه را در گونی ریخت.درِ آن را محکم بست. میخواست به جایی برود و بساطش را پهن کند.با خودش فکر کرد با اینهمه آه چه بساطی راه بیندازم.لیلا طوفانی#داستانکهای_من*کنایه از فقر و بیچیزی@kootah_beshnavim
