🎴هشدار به خانواده هاداستان ترانه«۴۷۹» کلافه دستمو توی موهام کشیدم و زیر لب گفتم: نمیدونم🤷♀ مامان…
انتشار: 2026/08/22 19:03 UTCدریافت: 2026/08/23 03:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 03:30 UTC
🎴هشدار به خانواده هاداستان ترانه«۴۷۹» کلافه دستمو توی موهام کشیدم و زیر لب گفتم: نمیدونم🤷♀ مامان اخمی بهم کرد که در خونه باز شد لاله وارد خونه شد که نگاهی بهش انداختم. لاله :سلام مامان ترانه :علیک سلام مامان :سلام عزیزم خوش اومدی امیرعلی کو ؟لاله :بیرون داره با گوشی حرف میزنه با اخم از جام بلند شدم و رفتم سمت اتاقم که لاله آهسته رو به مامان گفت :چیزی شده؟ مامان: نه عزیزم فقط مادرت یکم سرش درد میکرد برای همین شام خوردین ؟لاله: آره خوردیم در اتاق که بستم دیگه صداشون رو نشنیدم روی تخت دراز کشیدم و با گوشیم آهنگهایی که مسعود همیشه گوش میکرد رو گذاشتم یکم صداشو زیاد کردم و چشمامو بستم تا بلکه یکم آروم بشم🥺 یک ساعتی گذشته بود و من هر کار میکردم خوابم نمیبرد دست آخر کلافه روی تخت نشستم چشمام افتاد به کشوی کنار تخت وسوسه شدم و دستمو دراز کردم یه قرص از سوی ظرف برداشتم و با یه لیوان آب خوردم و راحت روی تخت دراز کشیدم تا کم کم اثر کنه و خوابم ببره! @kodaknojavan🌷🌿


