🎴هشدار به خانواده هاداستان ترانه«۴۷۶» وقتی که حرفام تموم شد امیر نگاهی بهم کرد و گفت :پس تو الان مش…
انتشار: 2026/08/19 17:50 UTCدریافت: 2026/08/19 21:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 21:55 UTC
🎴هشدار به خانواده هاداستان ترانه«۴۷۶» وقتی که حرفام تموم شد امیر نگاهی بهم کرد و گفت :پس تو الان مشکل اصلیت اینه که دخترت توی اون خونه پیش اون عوضیه آره؟ سری تکون دادم و گفتم: آره... و به خاطر بچهاش که تازه به دنیا اومده نمیتونه از خونه اون عوضی بیاد بیرون هوشنگم که به هیچ صراطی مستقیم نیست بحث عکسها و سفتههایی هم که از لعیا داره کاملاً جداست امیر ابرویی بالا انداخت و گفت: آخه از کجا میدونی حرفایی که میزنه همش راسته شاید دروغ گفته که بخواد شما رو بترسونه😒 پوزخندی زدم و گفتم :منم انقدر ساده نیستم با یه حرف بخوام انقدر بترسم مطمئنم که همه حرفاش راسته امیر سرشو تکون داد و گفت :عجب آدم آشغالیه😡 @kodaknojavan🌷🌿




