🎴هشدار به خانواده هاداستان ترانه«۴۶۴»لاله :فکر کردی من نمیتونم تهدیدت کنم هوشنگ ابرویی بالا انداخت…
انتشار: 2026/08/09 20:26 UTCدریافت: 2026/08/10 16:41 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 16:41 UTC
🎴هشدار به خانواده هاداستان ترانه«۴۶۴»لاله :فکر کردی من نمیتونم تهدیدت کنم هوشنگ ابرویی بالا انداخت و گفت: مثلاً میخوای چیکار کنی؟؟ لاله با خنده گفت :میدونی که پسرت چقدر عاشق منه میتونم حسابی از احساساتش سوء استفاده کنم!هوشنگ با اخم گفت: منظورت چیه ؟لاله: فکر کردی اگه بفهمه بهش خیانت میکنم چه حالی میشه ها؟ هوشنگ با عصبانیت دستاشو مشت کرد که لاله گفت: فکر میکنم از غصه دق کنه یا خودشو بکشه همیشه خودش میگه ....بهم میگه تحمل دوری از منو نداره بهم میگه اگه یه روز ولش کنم خودشو زنده نمیذاره هوشنگ کم کم اخماش میرفت توی همو با عصبانیت زل زده بود به لاله😡😳 لاله نیشخندی زد و گفت: چطوره ها بالاخره از پدر شوهرم باید یه چیزایی یاد بگیرم دیگه یا نه@kodaknojavan🌷🌿



