I hated that.More than anything, I wanted my daughter to never have to live the life someone else h…
انتشار: 2026/08/14 03:32 UTCدریافت: 2026/08/14 21:47 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 21:47 UTC
I hated that.More than anything, I wanted my daughter to never have to live the life someone else had chosen for her. If you wanted to learn, I wanted you to learn. If you wanted to go somewhere, I wanted you to go. If you found someone you loved, I wanted you to love them without shame. Before being anyone's daughter, I wanted you to simply live as yourself.That is why your father is leaving. Because I want to change the world you will live in, even if only a little.I don't want you to remember your father forever.What I want is for you to keep smiling and living even when I am gone.So don't wait for me.When spring comes, look at the flowers.On beautiful days, go outside and feel the breeze.And if someone good comes into your life, love them with all your heart.And if someday someone tells you to give up your life for their sake, don't think about your father. Walk the path your heart chooses.That is what I am leaving for.Someday, when you are very old and suddenly remember your father from when you were young, remember just one thing:Your father loved you.And because I loved you, I wanted to leave you a slightly better tomorrow. That is enough.Live well, my daughter.My love for you will never change, wherever I may be.دختر عزیزم.یادمه روزی رو که برای اولین بار دست بابا رو ول کردی و خودت شروع کردی به راه رفتن.هنوز چند قدم بیشتر نرفته بودی که افتادی، ولی دوباره بلند شدی و اومدی طرفم. منم وقتی نگاهت میکردم، مدتها خندیدم.همون موقع فهمیدم که یه روزی تو هم دست بابات رو ول میکنی و راه خودتو میری.برای همین همیشه نگران بودم که قراره توی چه دنیایی زندگی کنی.توی دنیایی که من توش بزرگ شدم، خیلی وقتها آدمها فقط به خاطر جایی که به دنیا اومده بودن یا اسمی که داشتن، مجبور میشدن از آرزوهاشون بگذرن.بهخصوص از بچههایی مثل تو میخواستن بیشتر از بقیه تحمل کنن.من از این دنیا بدم میاومد.دلم میخواست دخترم هیچوقت مجبور نباشه زندگیای رو زندگی کنه که یکی دیگه براش انتخاب کرده.اگه میخواستی درس بخونی، میخوندي.اگه میخواستی جایی بری، میرفتی.اگه کسی رو دوست داشتی، بدون خجالت دوستش داشتی.قبل از اینکه دخترِ کسی باشی، میخواستم فقط خودت باشی و زندگی خودتو بکنی.برای همینه که بابا میره.چون میخوام حتی شده یه ذره، دنیایی رو که قراره توش زندگی کنی بهتر کنم.من نمیخوام تمام عمرت منتظر بمونی یا همیشه منو یادت نگه داری.فقط میخوام حتی وقتی من نیستم، بازم بخندی و زندگی کنی.پس منتظرم نمون.وقتی بهار اومد، گلها رو ببین.روزای خوب برو بیرون و بذار باد به صورتت بخوره.اگه یه آدم خوب وارد زندگیت شد، با تمام وجود دوستش داشته باش.و اگه یه روز کسی بهت گفت برای خاطر اون زندگی خودتو کنار بذار، اون موقع به بابات فکر نکن. راهی رو برو که قلب خودت میخواد.من برای همین دارم میرم.یه روز، وقتی خیلی پیر شدی و یهو یاد بابات توی بچگیهات افتادی، فقط یه چیز رو یادت باشه:بابا دوستت داشت.و چون دوستت داشتم، میخواستم یه فردای کمی بهتر برات به جا بذارم.همین کافیه.خوب زندگی کن، دخترم.هر جا که باشم، دوست داشتنم نسبت به تو هیچوقت عوض نمیشه.
