🌞 خورشید عارفان 🌞اعترافِ شیخ روزبهانِ بقلی«شیخ روزبهان در مکه مجاور بود و فرط وجد و حالش برای خداون…
انتشار: 2026/08/06 17:44 UTCدریافت: 2026/08/07 20:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 20:45 UTC
🌞 خورشید عارفان 🌞اعترافِ شیخ روزبهانِ بقلی«شیخ روزبهان در مکه مجاور بود و فرط وجد و حالش برای خداوند، در حین طواف، طوافکنندگان را به زحمت انداخته بود؛ بنابراین او بر بامِ كعبه طواف میکرد و ناله میزد. ناگاه به محبت زنی مُغنِیه[=خنیاگر، خواننده] مبتلا شد و هیچ کس نمیدانست؛ آن وجد و صیحههایی که در وجد فی الله میزد همچنان باقی بود، اما اول از برای خدای تعالی بود و این زمان از برای مغنیه. دانست که مردمان را چنان اعتقاد خواهد شد که وجد و صیحات وی، این زمان نیز از برای خدای تعالی است. به مجلس صوفيهٔ حرم آمد و خرقه خود بیرون کرد و پیش انداخت و قصهٔ خود با مردم بگفت و گفت: نمیخواهم که در حال خود کاذب باشم. پس خدمتِ مغنیه را لازم گرفت حال عشق و محبت وی را با مغنیه گفتند که وی از اکابر اولیا الله است. مغنیه توبه کرد و خدمت وی را پیش گرفت.»(ترجمه به نقل از مقاله: روزبهان و عشق به زیبارویان، معین کاظمیفر و غلامحسین غلامحسینزاده)ترجمهای دیگر:حکایت شده که شیخ روزبهان به عشق زنی خواننده مبتلا شد و در عشقش سرگشته شد و وجد بسیار میکرد، و در حال وجدش به خدا فریادهای بلندی میکشید، به طوری که حال طوافکنندگان گرد کعبه را _در زمان مجاورتش به خانه خدا_ مشوش میکرد، و بر پشتبامهای مسجدالحرام میگردید و حال صدقی داشت، و کسی آگاه از عشق او بدان زن نبود، و حکم آن کسی که بدو عشق میورزید به خدا انتقال پیدا کرد، و دانست که مردمان دربارهاش چنین پندارند که آن وجد در اصلش برای خداست، لذا نزد صوفیان آمد و خرقه را از دوش برداشت و به سوی آنان انداخت و داستانش را برای مردم تعریف کرد و گفت: نمیخواهم در حالم دروغگو باشم، و ملازم خدمت زن خواننده شد، زن وقتی از حال و وجدش برای او باخبر شد و دانست که او از بزرگان اهلالله است، شرمنده شد و به درگاه خدا توبه کرد، این به برکت صدق شیخ بود، لذا زن ملتزم خدمت او گشت و خداوند هم آن تعلق را از قلبش زایل ساخت، در آن دم به نزد صوفیان بازگردید و خرقهاش را پوشید و نخواست که در حالش با خدا دروغ گفته باشد.»▫️(فتوحات مکیه، محیالدین ابن عربی، ترجمه محمد خواجوی، جلد هشتم، ص۱۹۹)«عن الشيخ روز بهار أنه كان قد ابتلي بحب امرأة مغنية وهام فيها وجدا وكان كثير الزعقات في حال وجده في الله بحيث إنه كان يشوش على الطائفين بالبيت في زمن مجاورته فكان يطوف على سطوح الحرم وكان صادق الحال ولما ابتلي بحب هذه المغنية لم يشعر به أحد وانتقل حكم ذلك الذي كان عنده بالله بها وعلم أن الناس يتخيلون فيه إن ذلك الوجد لله على أصله فجاء إلى الصوفية وخلع الخرقة ورمى بها إليهم وذكر للناس قصته وقال لا أريد أكذب في حالي ولزم خدمة المغنية فأخبرت المرأة بحاله ووجده بها وأنه من أكابر أهل الله فاستحت المرأة وتابت إلى الله مما كانت فيه ببركة صدقه ولزمت خدمته وأزال الله ذلك التعلق بها من قلبه فرجع إلى الصوفية ولبس خرقته ولم ير أن يكذب مع الله في حاله»#کانال_تلگرام_خورشید_عارفان 🔴 کانال خورشیدعارفان🌞 @khorshide_arefan