میروی و برمیگردیمیروی و برمیگردیمیروی و برمیگردیو هربار همینکه میگویی: «سلام»تکههای پوسیدۀ…
انتشار: 2026/08/17 23:53 UTCدریافت: 2026/08/18 08:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 08:05 UTC
میروی و برمیگردیمیروی و برمیگردیمیروی و برمیگردیو هربار همینکه میگویی: «سلام»تکههای پوسیدۀ چند پرنده را از فرازِ چند کوهِ دور، جمع میکنی،دستی روی بالهایشان میکشی،و به من میگویی: «باش! دوباره باش!»دلم میخواهد رگهایم را بیرون بیاورم از زیرِ پوستم مسیرِ رفتنت را نشانت بدهمو بگویم صبحِ تمامِ روزهای برگشتنت با صدای چهار پرنده که از پشت پنجرهام دانه برمیدارندو از بشقابِ زیرِ گلدانهایم آب میخورندبیدار شدهامدلم میخواهد بروی ـ هربارکه میخواهی بروی ـبا یقینِ مردی سرد و گرمِ روزگار چشیده که میداند من میتوانم شبِ رفتنش را در آتشِ آوازهای سوزناکِ خودم بمیرم،و صبحِ برگشتنشاز خاکستر تارهای صوتیام چهار ققنوسِ تازه به دنیا بیاورم. #لیلا_کردبچه @Khorshid_Nevesht

