زخم سینهات را باز کردمنشستم به تماشای آسمان!تو را نمیتوان نوشتچرا که مثل رودخانهای طولانی در جری…
انتشار: 2026/08/13 01:56 UTCدریافت: 2026/08/13 21:33 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 21:33 UTC
زخم سینهات را باز کردمنشستم به تماشای آسمان!تو را نمیتوان نوشتچرا که مثل رودخانهای طولانی در جریانیو همزمان که آفتاببر پاهایت طلوع میکنددر سرت غروب کرده استتو را نمیتوان نوشتتو زیباییو اینهیچ ربطی به زیباییات نداردحرف نمیزنی!چرا که میدانییک پرنده وقتی حرف میزند انسان استوقتی سکوت میکند، آسمانعصر،بر روح پلهها مینشینیرنج چای را مینوشیو بعد میگویی:خدا نزدیکتر شدهآنقدرکه وقتی درخت را میتکانمابرها بر زمین میریزند#گروس_عبدالملکیان @khorshid_Nevesht

