📜 پادشاهی جمشیدجهاندار سی سال ازین بیشترچه گونه پدیدآوریده هنربرفت و سرآمد برو روزگارهمه رنج او مان…
انتشار: 2026/07/29 16:33 UTCدریافت: 2026/08/05 15:32 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/05 15:32 UTC
📜 پادشاهی جمشیدجهاندار سی سال ازین بیشترچه گونه پدیدآوریده هنربرفت و سرآمد برو روزگارهمه رنج او ماند ازو یادگارگرانمایه جمشید فرزند اوکمر بست یکدل پر از پند اوبرآمد بر آن تخت فرخ پدربه رَسم کیان، بر سرش تاج زرکمر بست با فر شاهنشهیجهان گشت سرتاسر او را رهیزمانه برآسود از داوریبه فرمان او دیو و مرغ و پریاز پس شدن تهمورس به دیگر سرای، پور او جمشید نشست بر جایگه پدر. به روزگار اوی آسایش فراهم بود مردمان را و دیوان و پریان به زیر فرمان وی بودند.جمشید باشندگان سرزمیناش را گفت که فر ایزدی او راست و نیز فر شهنشهی. اوی همچنان داد ستمدیدگان میستاند و بر بیدادگران میتاخت و جان و خرد آدمیان سوی روشنایی میبُرند.او نخستین کسی بود که آهن نرم کرد و به آتش تا از آن پوشش و زره فراهم آرند از برایناورد.وی اسپان جنگی نیز زرهپوش کرد و ریسیدن و تابیدن ابریشم و کتان مردمان را آموخت.و او بود که باشندگان میهن به چهار بخش کرد:نخست آنان که روحانیان و پارسایان بودند که بر دین برزیدن کوشش همی کردند و آتش را پاس داشتند.دومین رده جنگاوران و سپاهی مردان آزاده بودند که ایمن میداشتند سرزمین را از دشمن و نیرنگهای او.سوم رده را کشتمندان و برزیگران پدید میآوردند که نان خویش و دیگران گرد میکردند به نیروی تلاش و بازوی خویش.چهارم دسته و رده همانا بودند که دانش، آزمونهایی اندر کف آنان نهاده بود که به نیروی خرد و به دنبال چیستی گشتن، صنعتی درمییافتند که کار مُلک از ایشان به سامان بود. به فرمان وی دیوان آب و خاک به هم در میسرشتند و خشتها برآوردند و از خشت و گچ و سنگ، کاخها و گرمخانهها بر پای داشتند.پسآنگاه کانها را جستوجو کردن گرفتند و یاقوتها و زمرد و زر و سیم آوردند فراچنگ. پس آنچه را که بوی خوش میپراکند بشناختند و با پزشکی دردهای آدمیان درمان کردن گرفتند.کشتی هم به روزگار جمشید بر سینه آبها لغزید و راه دیارانی دیگر پیش گرفت.پسجمشید دیوان رام را فرمود تا تختی برآوردند، بر آن نشین و دیوان را گفت تا آن به سینه آسمان آبی برند و چون روز نخست فروردین ماه رسید، آن روز را«روزِ نو» نام کرد و اینگونه جشن «نوروز» از وی یادگار بماند.به سیصد سال پادشهی جمشید، مردمان بیهیچ رنجی میزیستند، هیچ مرد و زنی بیکاره و یله نبود. به دیگر روز، آنگه که جمشید بر تخت بنشسته و دیوان به آسمانبرخاستند، جمشید از فراز بر جهانزیر پای بنگریست و به دیدن شکوه و جلال پادشهیاش، او را خودپسندی در جان دوید. پس چون بر زمین فرود آمد سپهسالاران و بزرگان دین گرد کرد و بدیشان گفت:«نه من همه هنرها در جهانپدید آوریدهام؟»«نهمن مرگ را سرودی کردهام که هیچ گلویی نخواندش؟»از اینگونه ژاژها همی خایید و بزرگان دین و سپاه سر در پیش فکنده و خاموشانه ماندند. جمشید گستاختر گفت:آنک من خدای شمایم! و بر شماست که بگروید مرا ورنه همه شمایان اهریمنکیش باشید. پس چون این بزرگبینی و خودپسندی بیش آمد.خدای بزرگ فر ایزدی از او ستاند و همهمردماناز او رویبرگرداندند و بیست و سه سال فراز آمد که هیچ کس بر گِرد او نماند و کارها همه نابسامان گشت.جمشید همه این ماجرا بدید و دانست ایزد بر او خشم گرفته است. پشیمانی را حاصلی نبود و هر روز فر و بزرگیاو کاهش میگرفت. مردمان چون از غرور جمشید به ستوه آمدند برای سامان کار ملک، به جستوجوی شاهی برآمدند تا کار جمشید یکسره کنند.📚 شاهنامه به نثر (بیگزند از باد و باران)🖊 حکیم ابوالقاسم فردوسی✍ گزارش: کاوه گوهرین📚 @khorehyketabb




