📜 پادشاهی هوشنگدرود آوریدش خجسته سروشکزین پیش مخروش و بازآر هوشسپهساز و برکش به فرمان منبرآور یکی…
انتشار: 2026/07/25 16:30 UTCدریافت: 2026/08/01 00:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:00 UTC
📜 پادشاهی هوشنگدرود آوریدش خجسته سروشکزین پیش مخروش و بازآر هوشسپهساز و برکش به فرمان منبرآور یکی گرد از آن انجمناز آن بدکنش دیو روی زمینبپرداز و پردخته کن دل ز کینکی نامور و سر سوی آسمانبرآورد و بدخواست بر گمانبر آن برترین نام یزدانش رابخواند و به پالود مژگانش راوزان پس به کین سیامک شتافتشب و روز و خفتن نیافتجهاندار هوشنگ با رای و دادبه جای نیا تاج بر سر نهادبگشت از برش چرخ، سالی چهلپر از هوش مغز و پر از رای دلچون بنشست بر جایگاه مهیچنین گفت با تخت شاهنشهکه بر هفت کشور منم پادشاجهاندار پیروز و فرمانروابه فرمان یزدان پیروزگربه داد و دهش تنگ بستم کمروزان پس جهان یکسر آباد کردهمه روی گیتی پر از داد کردنخستین یکی گوهر آمد به چنگبه آتش ز آهن جدا کرد سنگاز پس مرگ گیومرث، نواده او هوشنگ پور سیامک، افسر شاهی بر سر نهاد و بر اورنگ نشست. گویند او چهل سال بر مُلک خویش فرمان همی راند.او مردمان را گفت: مرا پادشهی هفت کشور است و به فرمان خدای دانا و توانا دادستمدیدگان خواهم ستاند.پس به دادگری و بخشش کوشش کرد و سرزمینها آباد ساخت. او با خرد خویش دریافت که آهن از سنگ توانید جدا کردن و با دستاوردی چنین آهنگری آموخت مردمان را. تبر و تیشه و اره را او فرمود ساختن، اینگونه بود که کار کشتمندی به روزگار او چنان بود که حاصل کشتو کار و درو را انباری نبود تا گندمها در آن بینبارند و چنین شد که همگان بیخستگی کار میورزیدند تا نانی به کف آرند به آسایشخورند و به پرستش ایزد استوار باشند. تا آن دوران، بسان روزگار گیومرث، مردمان از میوه و بر درختان خوردی و درختی نکاشتی. لیکن چنان شد بهدوره هوشنگ باشندگان هم درخت کاشتی و هم از برای پوشش جز پوست جانوران و ددگان و نیز پلنگینه، دیگر روشها بیاموخت.یافتن راز آتش و برافروختن آن نیز به هوشنگ رسانند. اندر داستان است که روزی هوشنگ با همراهان از دامان کوهستان میگذشت، به ناگاه ماری سخت درشت اندام با دو چشم یاقوتگون از میان سنگها برآمد. اسپان همه برمیدند. هوشنگ به یاد کرد خدای، سنگی برگرفت و بر مار سیاه افکند. مار به چستی برجست و بگریخت، اما سنگ بر دیگر سنگ فرود آمد و از شراره آن آشتی برگرفت دوژهزار(خارزار) را و اینگونه راز آتش فاش گردید. هوشنگ شاه خدای را درود و ستایش همی گفت و مردمان را آموخت کاین آتش، روشنایی ایزدی است و بایست آن نیکو داشتن. پس بفرمود فراهم آوردن جشنی بزرگ که آن جشن «سده» خواندند. از پس یافتن آتش، کشت برزیدن و پرورش گاوان و گوسفندان از برای یاری انسان دیگرگونه شد و شتاب گرفت و خوراک و نوشاک آدمیان نیز بهبودی یافت.اینگونه فرمان راند هوشنگ چهل سال اندر، پس جهان فرو گذاشت و بشد از این سرای سپنج...📚 شاهنامه به نثر (بیگزند از باد و باران)🖊 حکیم ابوالقاسم فردوسی✍ گزارش: کاوه گوهرین📚 @khorehyketabb




