این پست نه از جنس خط است و نه از جنس امضا... از جنس نجوا و آوازی در خاکِ متبرک آرامگاه شمس تبریزی د…
انتشار: 2026/07/29 15:32 UTCدریافت: 2026/08/14 20:59 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 20:59 UTC
این پست نه از جنس خط است و نه از جنس امضا... از جنس نجوا و آوازی در خاکِ متبرک آرامگاه شمس تبریزی در شهر خوی، بر روی ابیات جاودان مثنوی است ...خواستم این لحظه و این حالِ متفاوت را با شما به اشتراک بگذارم.پ.ن: رازِ «بشنو از نی»مولانا پیش از دیدار شمس، علامهای پر از قیلوقالِ درس و غرورِ جایگاه بود؛ اما شمس آمد و تمامِ او را ویران کرد تا از نو بسازد. شمس، مولانا را از هرچه «من» و «خود» بود خالی کرد.اینکه مولانا دفترِ شگرفِ مثنوی را نه با نام خدا یا ثنای مرسوم، بلکه با «بشنو از نی» آغاز میکند، اتفاقی نیست. مولانا خودش همان «نی» شده بود؛ نوایی خالی از هر من، از درون تهی و نیگون، که تا از خودش خالی نشد، ندای معشوق در وجودش نپیچید... یک دریغِ بزرگ... دیدن غربت و بیتوجهی به آرامگاهِ شمس در خوی، دردی عمیق بر دل میگذارد. بیاختیار فکر میکنی اگر این خاک و این نام در ترکیه یا هر جای دیگری از جهان بود، چنان آستان و میعادی برای عاشقانِ ادب میساختند که روزانه هزاران نفر از سراسر دنیا برای زیارتش شتاب میکردند. حیف از این گنجینههای ماندگار که در غربتِ خویش ایستادهاند...@khatoghalam
