یه یادآوری:هر مدل بیاحترامی ای که تحمل میکنید تا از بروز درگیری و دعوا و بحث جلوگیری کنید، فقط با…
انتشار: 2026/08/21 18:52 UTCدریافت: 2026/08/21 20:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 20:57 UTC
یه یادآوری:هر مدل بیاحترامی ای که تحمل میکنید تا از بروز درگیری و دعوا و بحث جلوگیری کنید، فقط باعث میشه فردی که این کار رو انجام میده، جسورتر و پررو تر بشهZhuaanهمراه ما باشید در کانالخاطرات خانه ی پدری 🏠🧩@khateratekhaneyepedari
پستهای تلگرام — خاطرات خانه ی پدری
این ریمیکس واقعاً شاهکاره ، برای گوشاتون لازمه ✨🤩همراه ما باشید در کانالخاطرات خانه ی پدری 🏠🧩@khateratekhaneyepedari
تمام اصول یک عکس دهه 60ی در این اثر دیده میشه:بی ربط بودن، عدم نگاه به دوربین، عکس از جوانی پدر خانواده، جورابهای که تا زیر گردن بالا کشیده میشه، عدم توازن رنگی بین شلوار و پیراهن، اون پشتی های معروفهمراه ما باشید در کانالخاطرات خانه ی پدری 🏠🎡@khateratekhaneyepedariپیج ما رو دنبال کنید 🏡🦋instagram.com/baavaan_
میخواهم برگردم به روزهای کودکیآن زمان ها که؛ پدر تنها قهرمان بودعشق تنها در آغوش مادر خلاصه میشدبالاترین نقطهى زمین، شانههای پدر بودبدترین دشمنانمخواهر و برادر های خودم بودند ...تنها دردم، زانوهای زخمیام بودندتنها چیزی که میشکست، اسباب بازیهایم بودو معنای خداحافظ، تا فردا بود!این روزها به جای شرافتاز انسانها فقط شر و آفت میبینی ...اگر دلتان برای گذشته تنگ شده به این کانال سر بزنید 🏠@khateratekhaneyepedariخاطرات خانه ی پدری 🏡🌳🪴🖼
این میکس زیادی قشنگهحتما پلی کنید-همراه ما باشید در کانالخاطرات خانه ی پدری 🏠🧩@khateratekhaneyepedari
هیچکس به اندازهی دختری که میتونه یه رابطه رو تموم کنه و واقعاً ازش بیرون بیاد، برام قابل احترام نیست؛دختری که با وجود تمام احساساتش، وقتی میفهمه موندن دیگه به نفعش نیست، به جای دلش به عقلش گوش میده.اگه یه دختر بتونه از چیزی که هنوز دوستش داره، فقط چون میدونه براش خوب نیست و داره به روانش آسیب میزنه، بگذره،احتمالاً از پس خیلی چیزهای دیگهی زندگی هم برمیاد.Zhuaanهمراه ما باشید در کانالخاطرات خانه ی پدری 🏠🧩@khateratekhaneyepedari
لطفا توی بشقاب من بی اجازه غذا نریزبشقاب غذای من مرز من است. نه میخواهم کسی بیاجازه چیزی از آن بردارد و نه کسی از روی مهر و بیاجازه چیزی به آن اضافه کند. نمیخواهم کسی برایم غذای بیشتری بریزد. نمیخواهم کسی بگوید که نمیفهمم چقدر باید بخورم، چرا از فلان چیز کم خوردم یا چرا فلان چیز را میخورم. بشقاب غذای من از اولین مرزهای من است. بشقاب غذا از اولین جاهایی است که در خانه یاد میگیرم دیگری حق دارد یا ندارد که بیاجازه و حتی از روی محبت از مرزهای من عبور کند. بشقاب غذا جایی است که بسیاری از ما با آن بیمرز بودن، بدیِ مرز داشتن و ناتوانی در نه گفتن را آموختهایم. این مفاهیمِ عجیبِ لطف و تعارف، این نههای شنیده نشده و بهرسمیت شناختهنشده، این محبّتهای مرزشکنِ ظاهراً بیهزینه، این من دوستت دارم پس حق دارم هرکجای زندگیات که خواستم حضور داشته باشمها، این من خیرت را میخواهم و بهتر از تو میدانمها، این پدر و مادر را به بهای رنجیدنِ مدام خود نرنجاندنها، این ناراحت نشو که فلانی نرنجدها، این لبخندهای زورکی برای خوشآمدن دیگری از نوزادی تا بررگسالی، این به احساس و عواطف و عقل خود شک کردنها، این نه گفتن را گناه و مرز داشتن را بیحترامی دانستنها، این حتی مالک بدن خود نبودنها، این همه مرز نیاموختنهای پرهزینه، همه اینها از خانه، از سفره غذا، از لباس و از بدن در کودکی آغاز میشوند و به همه جا، به بدن و ذهن در بزرگسالی، به وقت و عمر، به کار و روابط و پول و هر مرز و حریم دیگری کشیده میشوند. عاقبتش هم خیلی وقتها میشود اضطراب و خشم و شرم. چه کسی فکرش را میکند که بخش زیادی از اضطراب در بزرگسالی از همان سفره و بشقابِ غذا آغاز شده باشد. باید به پشت مرزها برگشت. باید پاسِ ظرف غذا و تن و لبخندهای خود را داشت. باید آزادی و مرز داشتن (که واقعاً با خودخواهی و ندیدن دیگری فرق دارد) را از کوچکترین چیزها آغاز کنیم. باید بتوانیم نه بگوییم، اول به لقمههای غذا و بعد به لقمههای اجبار در همه جا. پس زنده باد بشقاب غذای من وقتی که تنها خودم برای آن تصمیم میگیرم. همراه ما باشید در کانالخاطرات خانه ی پدری 🏠🎡@khateratekhaneyepedariپیج ما رو دنبال کنید 🏡🦋instagram.com/baavaan_


