تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-15 03:09 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
آشنایی با خشندرق و خشندرقی هاارتباط با ادمین کانال@esy7225 .
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 26 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
🫣🫣🫣🫣🫣🫣🫣🫣🫣🫣🔴 داستانی واقعی و تکاندهنده از کشور یمن 👞زمانی که معلمی به شاگردانش قول داد به هر کسی که نمره کامل بگیرد، یک جفت کفش نو جایزه بدهد، همه با نمرات عالی موفق شدند. اما تکه کاغذ کوچکی درون جعبه، رازی را فاش کرد که باعث شد آن معلم تمام شب را در برابر همسرش گریه کند.استاد «نوال» در یک مدرسه ابتدایی کوچک در روستایی فقیر تدریس میکرد. شاگردانش هر صبح با لباسهایی ساده، دفترهایی قدیمی و رؤیایی بزرگتر از خانههایشان به مدرسه میآمدند. او آنها را مانند فرزندان خودش دوست داشت و از چهره هر کودک میفهمید که آیا شب سیر خوابیده است یا گرسنگیاش را از خانوادهاش پنهان کرده است.روزی خواست تا روحیه آنها را بالا ببرد، پس با لبخندی به آنها گفت: «هر کس در امتحان نمره کامل بگیرد، به او یک هدیه کوچک میدهم.»یکی از کودکان با هیجان پرسید: «خانم، هدیه چیست؟»معلم پاسخ داد: «یک جفت کفش نو.»کفش برای آنها یک شیء معمولی نبود، بلکه رؤیای کوچکی بود که روی دو پا راه میرفت. کودکان بسیار خوشحال شدند و با جدیت شروع به درس خواندن کردند و هر کدام آرزو داشتند که این هدیه نصیب او شود. در میان آنها دختری به نام «وفاء عبدالکریم» بود که انتهای کلاس مینشست؛ او بسیار آرام بود و همیشه پاهایش را زیر نیمکت پنهان میکرد.وفاء کفشی قدیمی و پاره داشت که نوک آن باز شده بود و بندش چندین بار گره خورده بود، اما هرگز شکایتی نمیکرد. روز امتحان فرا رسید و کودکان با پشتکاری عجیب نوشتند؛ تا جایی که معلم احساس کرد تمام این قلبهای کوچک میخواهند پیروز شوند.بعد از تصحیح اوراق، غافلگیری این بود که تمام دانشآموزان نمره کامل گرفته بودند!استاد نوال خوشحال شد اما درماند ماند؛ کفش را به چه کسی بدهد در حالی که همه شایستگی آن را داشتند؟ او به آنها گفت: «شما همه عالی هستید، اما هدیه فقط یکی است؛ راه حلی پیشنهاد بدهید که همه راضی باشند.»کودکان کمی با هم مشورت کردند و سپس گفتند: «نامهایمان را روی کاغذهای کوچک بنویسیم و در جعبه بیندازیم و شما یک ورق را به طور تصادفی بیرون بکشید.»معلم پذیرفت و هر کودک نامش را روی کاغذ نوشت، تا کرد و در جعبه انداخت.استاد نوال در مقابل دیدگان آنها یک کاغذ بیرون کشید، آن را به آرامی باز کرد و خواند: «وفاء عبدالکریم».وفاء با قدمهایی لرزان و در حالی که اشکهایش از شادی جاری بود، جلو آمد و در حالی که بقیه دانشآموزان صادقانه برایش دست میزدند، کفش نو را گرفت. او کفش را طوری در آغوش گرفت که انگار گنجینهای به دست آورده است و دست معلمش را بوسید و گفت: «به خدا قسم خانم، من واقعاً به آن نیاز داشتم.»نوال نتوانست جلوی اشکهایش را بگیرد، اما لبخند زد تا شادی آن دخترک خراب نشود. شب هنگام، در حالی که جعبه کوچک کاغذها را با خود داشت، به خانه برگشت.همسرش پرسید: «چرا در حالی که داستانی زیبا تعریف میکنی، گریه میکنی؟»او در حالی که جعبه را باز میکرد گفت: «من به خاطر اینکه وفاء برنده شد گریه نمیکنم.»همسرش تعجب کرد و پرسید: «پس چرا؟»او کاغذها را یکی پس از دیگری بیرون آورد و در مقابل همسرش باز کرد. روی تمام کاغذها، فقط یک نام نوشته شده بود: «وفاء عبدالکریم».همسرش خشکش زد، اما نوال بیشتر گریه کرد و گفت: «تمام بچهها نام او را نوشتند و هیچکدام نام خودشان را ننوشتند!»او در حالی که میلرزید ادامه داد: «همه آنها کفش میخواستند، اما دیدند که نیاز او بیشتر از نیاز آنهاست.»روز بعد، نوال به مدرسه رفت در حالی که به تعداد تمام شاگردان کلاس، کفشهای نو به همراه داشت؛ چرا که همسرش تنها ساعتی را که داشت فروخت تا این کفشها را بخرد.وقتی وارد کلاس شد به کودکان گفت: «دیروز شما درسی به من دادید که در هیچ کتابی نیست.»وفاء گریه کرد، کودکان گریه کردند و آن روز در مدرسه به نام «روز قلبهای سفید» شناخته شد.اما زیباترین اتفاق زمانی رخ داد که پیامی از یک خیرخواه رسید که داستان را شنیده بود و متعهد شد لباس و کفش تمام دانشآموزان مدرسه را تا پایان سال تهیه کند.در پایان پیام نوشته بود: « کودکی که شادی خود را به خاطر دیگری کنار میگذارد، سزاوار است که دنیا تمام درهایش را به رویش باز کند...»👈پیام داستان:اطرافیان خود را نادیده نگیرید و به احساسات دیگران توجه کنید. هر کس که نعمت و برکتی دارد، باید آن را با کسانی که ندارند تقسیم کند.🫣🫣🫣🫣🫣🫣🫣🫣🫣
تو این شرایط فعلی، دیدن همچین ویدیوهایی حال ادمو خوب میکنهتربیت درست، وسعت قلب@Khashendaragh کانال خشندرق
مقصد؟؟همش مسیره زندگی نکنی باختی…..ول کن این همه عجله داشتن برای رسیدن به مقصد و هدف رومگه حاصلی جز نگرانی و ترس و ناامیدی داره؟همش به این فکر میکنی که کِی میشه؟ چرا نمیشه پس؟ اگه نشه چی؟ اگه از این عجله دست بکشی، صبر رو درک کنی و صبور باشی و کار خودتو درست انجام بدی و ایمان داشته باشی به چیزی که میخوای میرسی قطعا به اون چیزی که میخوای میرسی .اونوقته که از مسیر لذت میبری و احساست خوب و بهتر میشه و باز لذت میبری و باز احساست بهتر میشه!یادت باشه همهاش مسیره، اگه لذت نبری باختی!📍گیلان شفت@Khashendaragh کانال خشندرق
چراغی که خاموش شد… و گواهی فوتروزی روزگاری، رئیس بازنشستهٔ پلیسی بود که سالها در خانهای سازمانی و مجلل زندگی میکرد. پس از بازنشستگی به خانهٔ شخصی خود در یکی از محلههای مسکونی نقل مکان کرد، اما همچنان به مقام و جایگاه گذشتهاش میبالید.هر عصر به پارک محله میرفت، اما با کسی همصحبت نمیشد؛ زیرا احساس میکرد اطرافیانش همسطح او نیستند.روزی پیرمردی کنارش نشست و با مهربانی سر صحبت را باز کرد، اما رئیس بازنشسته توجهی نکرد و پیوسته از خودش، مقام گذشته، ابهت و احترام مردم نسبت به خود سخن گفت و با افتخار افزود:«من اینجا زندگی میکنم، چون این خانه، ملک شخصی من است.»این ماجرا چند روز ادامه داشت تا اینکه پیرمرد روزی به او گفت:«جناب رئیس… چراغ را میشناسید؟ تا وقتی روشن است، ارزش و اهمیت دارد؛ اما وقتی بسوزد و خاموش شود، دیگر فرقی نمیکند ۱۰ وات باشد یا ۱۰۰ وات؛ هر دو بینور و بیاستفادهاند.»سپس ادامه داد:«من پنج سال است که اینجا زندگی میکنم، اما هرگز به کسی نگفتهام که دو دوره نمایندهٔ مجلس بودهام.»رنگ از چهرهٔ رئیس پلیس پرید.پیرمرد گفت:«آقایی که سمت راست شما نشسته، مدیرکل سابق راهآهن بوده است.آن یکی که روبهرویتان نشسته، یک ژنرال ارتش بوده است.و آن مردی که در گوشه نشسته، رئیس هیئتمدیرهٔ یک شرکت بزرگ بوده است.با این حال، هیچکدام هرگز از مقامهای گذشتهٔ خود سخن نگفتهاند.»سپس افزود:«ما همه، از جمله من و شما، چراغهای خاموششدهایم. وقتی برق قطع شود، دیگر فرقی میان رئیس پلیس و یک پلیس عادی نیست.»خورشید هنگام طلوع زیباست و هنگام غروب نیز زیباست؛اما مردم طلوعش را تحسین میکنند و غروبش را از یاد میبرند.این حقیقت زندگی است.مقام، قدرت، شهرت و عنوان، همگی موقتیاند و هویت واقعی انسان نیستند.اگر آنها را اساس ارزش خود قرار دهیم، باید به یاد داشته باشیم که روزی همه پایان خواهند یافت.زندگی نیز مانند بازی شطرنج است؛شاه، وزیر، فیل، اسب و سرباز، هرکدام در جریان بازی ارزش و جایگاه خود را دارند.اما وقتی بازی تمام میشود، همه دوباره در یک جعبه قرار میگیرند.و در پایان…هر اندازه که در زندگی مدرک، نشان افتخار یا جایزه به دست آورده باشیم،آخرین سند رسمی که همگی دریافت خواهیم کرد، گواهی فوت است.آن هم شاید تنها مدتی نزد فرزندان یا نوههایمان برای انجام امور اداری باقی بماند…اما آنچه حقیقتاً از ما ماندگار خواهد بود، اعمال نیک، اخلاق نیکو و اثر زیبایی است که در دل مردم بر جای گذاشتهایم.شاد و موفق باشیددر تمام زندگی🌹🍃🍃🍃🌹
🇮🇷کلاهبرداری با عکس یادگاری▫️پلیس فتا از شگرد جدید کلاهبرداران سایبری خبر داد.@Khashendaragh کانال خشندرق
آگهی استخدام به چند نفر کارگر ماهر و نیمه ماهر آقا در کارخانه آب معدنی نیازمندیم آدرس شهرک صنعتی ۱ بستان آباد ساعت کار ۸_ ۱۷حقوق ثابت بیمه صبحانه حقوق قانون کارشماره تماس : 0914 49 49 399 رضاپور
🔻نرخ چهارم بنزین از راه رسیدنرخ اول: ۶۰ لیتر بنزین با نرخ ۱۵۰۰ توماننرخ دوم: ۵۰ لیتر با نرخ ۳۰۰۰ توماننرخ سوم: ۴۰ لیتر با نرخ ۵۰۰۰ توماننرخ چهارم: ۸۷,۲۰۰ تومانگفتنی است این طرح هنوز به طور رسمی در کشور اجرا نشده و فعلا محدود به ۲۰۴ جایگاه سوخت در استان کرمان است.@eskannews_com | اسکان نیوز
دستگیری قاتل برادر در بستانآباد؛ اختلاف خانوادگی انگیزه جنایتفرمانده انتظامی شهرستان بستانآباد از دستگیری قاتل در پی وقوع یک فقره قتل خبر داد.سرهنگ «حبیب خدایی» در تشریح این خبر اظهار داشت: در پی وقوع یک فقره قتل در شهرستان بستانآباد، مأموران پلیس آگاهی بلافاصله در محل حاضر شده و تحقیقات تخصصی خود را برای شناسایی و دستگیری عامل قتل آغاز کردند.وی افزود: در بررسیهای اولیه مشخص شد متهم به دلیل اختلافات خانوادگی، برادر خود را به قتل رسانده است که مأموران پلیس آگاهی با انجام اقدامات اطلاعاتی و بهرهگیری از اشرافیت پلیسی، قاتل را بلافاصله پس از ارتکاب قتل شناسایی و دستگیر کردند.فرمانده انتظامی شهرستان بستانآباد با اشاره به تشکیل پرونده و معرفی متهم به مرجع قضائی، خاطرنشان کرد: پلیس با اشرافیت اطلاعاتی و حضور بهموقع، با جرائم خشن و مخلان نظم و امنیت عمومی قاطعانه برخورد خواهد کرد.📲بستان آباد آنلاین (اخبار شهرستان بستان آباد) 👇🆔 @bostanabad_online
📢 فروش سه قطعه زمین کشاورزی دیمی در خشندرقوراث مرحوم رحمان شهرزاد (دختران)سه قطعه زمین زراعی دیمی را میفروشند:📍 حاشیه اتوبان تبریز–زنجان (منتهی به خشندرق)📍 منطقه شیروانه ده یولی📍 جاده اوستی به سمت آتاجان📏 مساحت و قیمت دقیق هر قطعه، هنگام تماس اعلام میشود.برای هماهنگی بازدید و اطلاعات بیشتر تماس بگیرید:📞 ۰۹۱۴۶۶۷۲۱۶۸ – خانم محمدیان
🔴افزایش قیمت بنزین منتفی شد؟سخنگوی کمیسیون انرژی مجلس اعلام کرد:🔶 افزایش قیمت بنزین فعلاً منتفی است و دولت بهجای افزایش قیمت، بر مدیریت مصرف و مقابله با قاچاق سوخت تمرکز دارد.🔶 رضا سپهوند همچنین از اجرای آزمایشی طرح حذف کارتهای سوخت آزاد جایگاهداران در استان کرمان خبر داد و گفت سهمیه این کارتها به کارتهای سوخت شخصی منتقل خواهد شد.🔶به گفته او، توسعه CNG و LPG و استفاده از روشهای غیرقیمتی، از دیگر برنامههای دولت برای مدیریت مصرف سوخت است.
🌺📚🌺وقتی جوانی میگذرد، تازه میفهمیم خدا چه موجود پیچیدهای به نام «آدمِ مسن» خلق کرده است؛ موجودی که دنبال عینکش میگردد، در حالی که عینکش جلو چشمانش قراردارد یا روی سرش.دنبال موبایلش میگردد، در حالی که با همان موبایل چراغ قوه را روشن کرده تا پیدایش کند!یک روز هم وارد آشپزخانه میشود، پنج دقیقه به یخچال زل میزند، بعد با وقار برمیگردد بیرون، چون در کل یادش رفته برای چه آمده است؟ دیگر نمیخواهد دنیا را عوض کند؛ چون فهمیده دنیا هرگز قصد همکاری ندارد! حالا فقط دعا میکند تا وقتی خوابش برده، بیسروصدا بچرخد و وقتی بیدار شد، کمرش مثل لولای درِ انباری صدا ندهد!میفهمد جوان که بود، تا طبقهی چهارم را دو تا یکی بالا میرفت. حالا اگر کنترل تلویزیون آن طرف اتاق باشد، اول حساب میکند آیا ارزشش را دارد بلند شود یا نه؟! گاهی هم میگوید:«بیخیال،همین شبکه و همین فیلم و سریال هم بد نیست!»زمانی برای خوشتیپ شدن ژل مو میزد یا سشوار می کشید، حالا برای بلند شدن ژل ضد درد به دست و پای خود میمالد.آن موقع نگران سفید شدن موی خود بود، حالا خوشحال میشود که هنوز همان چند تار موی سرش، سفید شدهاند اما نریختهاند!زانوها هم دیگر برای خودشان شخصیت مستقلی پیدا کردهاند؛ قبل از این که هواشناسی بگوید باران میآید، زانوی چپ اطلاعیه صادر میکند و زانوی راست هم تأییدیه میزند!وقتی از روی مبل بلند میشود، صدایی از خودش در میآورد که معلوم نیست چه وردی است یا خدا یا وای خدا، آخرین پیام مِفصَلها به خانواده.جوان که بود اگر زمین میخورد، سریع بلند میشد که کسی نبیند. حالا اگر زمین بخورد، اول چند دقیقه همانجا میماند، نفسی تازه میکند، بعد بررسی میکند که بلند شدن صرفهی اقتصادی دارد یا نه!؟قدیمها شبها تا دو نصفهشب بیدار میماند، حالا ساعت نُه شب اگر کسی زنگ بزند، با خودمان میگوییم:«خدایا، مگر جایی آتش گرفته که این وقت شب زنگ زده؟یک زمانی عاشق آخر هفته بود؛ حالا عاشق روزی هست که هیچ دکتری، هیچ آزمایشی، هیچ قرصی و هیچ قبضی در کار نباشد.داروها هم شدهاند جزو برنامهی غذایی:قبل از صبحانه، بعد از صبحانه، قبل از ناهار، بعد از ناهار، شب، قبل از خواب...گاهی آدم شک میکند غذا را برای هضم قرص میخورد یا قرص را برای هضم غذا؟!حافظه هم که دیگر شاهکار است؛ اسم همکلاسی کلاس اول را یادش هست، اما برای این که وارد اتاق شود باید دوباره بیرون برود و از نو وارد شود، شاید حافظهاش ریست شود.گاهی آنقدر دنبال کلید میگردد که آخرش میفهمد از اول داخل قفل بوده، آنقدر دنبال موبایل میگردد که یکی زنگ میزند و تازه میفهمد توی جیبش بوده است!با همهی اینها، باز هم زندگی قشنگ است. هنوز بوی نان تازه آدم را مست میکند. هنوز صدای خندهی نوهها دل را جوان میکند. هنوز یک استکان چای با یک دوست قدیمی، از هزار مهمانی رنگارنگ باارزشتر است.آخر شب هم فقط یک دعا میماند:خدایا! سن شناسنامه را هر چه قدر خواستی زیاد کن... فقط این قطعات یدکی بدن را یک سرویس اساسی بفرست، یک اورهال واقعی!و یک خواهش دیگر، هر وقت وارد آشپزخانه شدم، اگر ممکن است یک اعلان آسمانی بفرست:«بندهی خدا آمدهای آب بخوری... نه این که دوباره در یخچال را باز کنی و با خیلی چیزها، چشم در چشم شوی!آری هنوز کارهای ناتمام زیاد دارم، فقط اول بگذار یادم بیاید آن کارها چه بودند؟راستی می خواستم چه کار کنم؟چرا میخندید؟خواهشمند است کمکم کنید🌺📚🌺@Khashendaragh کانال خشندرق
🔴تعداد حسابهای بانکیتان را اینجا ببینید🔶تارنمای بانکمرکزی برای نمایش حسابهای بانکی هر شخص حقیقی فعال شد. افراد میتوانند با مراجعه به my.cbi.ir تعداد حسابهای بانکی فعالشان را چک کنند.🔶طبق اعلام بانکمرکزی در آینده امکان غیرفعالکردن حسابهای بانکی از این سامانه مهیا خواهد شد.@Khashendaragh کانال خشندرق
اطلاعیه فرماندهی انتظامی شهرستان بستان آباد در پی درخواستهای متعدد مردمی و با دستور و پیگیری فرماندهی انتظامی شهرستان بستانآباد، تعداد 9 دستگاه خودرو و موتورسیکلت به دلیل ایجاد آلودگی صوتی شناسایی و توقیف شد.این مقام انتظامی اعلام کرد: برخورد با خودروها و موتورسیکلتهای مزاحم که موجب سلب آسایش عمومی میشوند، با جدیت ادامه خواهد داشت.در این اطلاعیه همچنین تأکید شده است: شهروندان محترم میتوانند هرگونه اخبار و اطلاعات مرتبط با تخلفات موتورسواران و خودروها را به پلیس اطلاع دهند تا اقدامات لازم در کوتاهترین زمان ممکن انجام پذیرد.فرمانده انتظامی در پایان یادآور شد: تأمین امنیت و آرامش شهروندان از اهداف اصلی پلیس بوده و تحقق این مهم، نیازمند همراهی و همکاری همیشگی مردم عزیز است.فرماندهی انتظامی شهرستان بستان آبادکلانتری 11 شهرستان بستان آباد
⚠️ هشدار جدی: با جان خود و همسایگانتان بازی نکنید! ⚡️🚫دستکاری در انشعابات برق ساختمان، یک «تخلف ساده» نیست؛ بلکه یک «خطر مرگبار» است.❌ این ۳ مورد را به خاطر بسپارید:۱. دستکاری در کنتور \rightarrow ممنوع و جرم قانونی ⚖️۲. انشعاب غیرمجاز \rightarrow عامل اصلی آتشسوزی و برقگرفتگی 🔥۳. تغییرات در شبکه \rightarrow فقط توسط متخصصان شرکت برق 🛠️💡 یادمان باشد:هرگونه تغییر غیرمجاز، علاوه بر جریمههای سنگین، امنیت خانه شما را به خطر میاندازد.🛡️ امنیت شما، اولویت ماست.همزمان با رعایت ایمنی، با پذیرش دمای ۲۵ درجه، به پایداری برق شهرمان کمک کنیم.🆔 شناسه:https://ble.ir/apartemantabriz
◀️وزیر آموزش و پرورش: برنامهریزیها برای بازگشایی بهموقع مدارس انجام شده استکاظمی:سال تحصیلی جدید در شرایط فعلی، طبق برنامه از اول مهرماه و بهصورت حضوری آغاز خواهد شد.همه اقدامات و برنامهریزیهای وزارت آموزش و پرورش باید در نهایت به یک هدف منتهی شود و آن، آغاز منظم، آرام و بهموقع سال تحصیلی است.در تابستان، طرح حامی و برنامههای تقویت و جبران افت تحصیلی در دوره متوسطه دنبال میشود.تشریفات باید تا حد امکان به صفر نزدیک شود.ایسنا
*هشدار پلیس فتا درباره رسیدهای جعلی در معاملات آنلاین*🔹پلیس فتا فراجا: در معاملات انجامشده در سایتها و پلتفرمهای واسط، فروشندگان نباید صرفاً بر اساس تصویر رسید بانکی، کالا را تحویل دهند؛ زیرا این رسیدها بهراحتی قابل جعل هستند.🔹ملاک معامله، مشاهده واریز قطعی وجه در حساب بانکی است. 🔹به ادعای انتقال وجه از طریق شبا و واریز مبلغ در ساعات آینده اعتماد نکنید و تا زمان اطمینان از دریافت وجه، کالا را تحویل ندهید.🔹موارد مشکوک را به شماره ۰۹۶۳۸۰ گزارش دهید.@Khashendaragh کانال خشندرق
..*میگن قدیما حیاطها درب نداشت،....اگر درب داشت هیچوقت قفل نبود...**میدونید چرا قدیمیا اینقدر مخلص بودند؟**چرا اينقدر شاد بودن؟**چرا اينقدر احساس تنهايی نميكردند؟* *چرا زندگيها بركت داشت؟**چرا عمرشون طولانی بود؟**چون تو کتاب ها دنبال ثواب نمیگشتند که چی بخونند ثواب داره، دنبال عمل کردنبودند.*فقط یک کلام میگفتند: خدایا بهدادههایت شکر.* *نمیگفتند تشنه رو آب بدید ثواب داره، میگفتند آب بدید به بچه که طاقت نداره.*موقعی که غذا میپختند، نمیگفتند بدیمبه همسایه ثواب داره، میگفتند بو بلند شده همسایه میلش میکشه ببریم اونا همبخورن.**موقعی که یکی مریض میشد، نمیگفتن این دعا رو بخونی خوب میشی، میرفتن خونه طرف، ظرفاشو میشستن، جارو میزدن،غذاشو میپختن که بچه هایش غصه نخورن**اول و آخر کلامشون رحم و مهربانی بود.*به بچه عیدی میدادند، میگفتن دلشون شادمیشه،**به همسایه میرسیدن میگفتن همسایه از خواهر و برادر به آدم نزدیکتره...**خدایا قلب ما را جلا بده که تو کتاب ها دنبال ثواب نگردیم،خودمان را اصلاح کنیمو با عمل کردن به ثواب برسی نه فقط با خواندن دعا**مهربان باشیم، محبت کنیم بی منت،.. خدایا عاقبت بخیرمان کن......(:بفرس بره #یادشبخیرکهقدیماموندتویهمونقدیما
پدرها بی صدا پیر میشوندوقتی وارد آشپزخانه خانه پدرم شدم، او را دیدم؛ مردی هشتاد و هفت ساله با دستهایی لرزان که قوطی کنسرو را در دست گرفته بود و همانطور سرد و بدون گرم کردن، آرامآرام از داخل آن غذا میخورد.بعدها فهمیدم از یک چیز بیشتر از هر چیزی میترسیده؛ اینکه اگر از من کمک بخواهد، او را به خانه سالمندان بفرستم.بیاختیار قوطی فلزی سرد را از دستش گرفتم و گفتم: بابا، چرا حداقل داخل قابلمه گرمش نکردی..؟لحنم تندتر از چیزی بود که قصدش را داشتم. خسته بودم اما او حتی سرش را بالا نیاورد.بعد از چند لحظه، خیلی آرام گفت: دیگر کار با دکمهها گاز را بلد نیستم، گیج میشوم.همان یک جمله کافی بود تا چیزی در دلم فرو بریزد.ماهها بود که به بهانه مشغله کاری، گرفتاری زندگی و هزار دلیل دیگر، دیدنش را عقب میانداختم.اما حقیقت چیز دیگری بود.دیدن مردی که همیشه تکیهگاهم بود و حالا آرامآرام توانش را از دست میداد، برایم دردناکتر از آن بود که بتوانم با آن روبهرو شوم.تماسهای تلفنی کوتاه ما در حد سلام و علیک و توصیه های پزشکی و سلامتی اش استبا خودم فکر میکردم که به فکرش هستم، اما حالا میفهمیدم بیشتر از او، داشتم خودم را از احساس گناه نجات میدادم.صندلی را جلو کشیدم و روبهرویش نشستم.خانه سرد بود. بخاری روی کمترین درجه تنظیم شده بود تا قبض گاز کمتر شود.او هم انگار از آخرین باری که دیده بودمش کوچکتر شده بود.بعد با صدایی لرزان گفت: ببخش پسرم…نخواستم مزاحم زندگیت بشوم.میدانم گرفتار هستی.بعد دستش را روی میز گذاشت و آهسته ادامه داد: فقط نمیخواهم از خانهام بروم.نگاهش به سمت پذیرایی رفت.تمام دنیایش ،خاطراتش همین منزل بود.چند لحظه سکوت کرد و بعد گفت: اگر بگویم به کمک احتیاج دارم، حتماً مرا از این خانه میبری.و اگر از اینجا بروم…دیگر هیچ چیز برایم باقی نمیماند.🥺همینجا فقط منتظر ماندهام.حرفش مثل پتکی بر سرم فرود آمد.ناگهان فهمیدم مدتی طولانی او را نه به چشم پدر، بلکه مثل یک مشکل نگاه کرده بودم؛ مشکلی که باید هرچه زودتر برایش راهحلی پیدا میکردم.فراموش کرده بودم همین مرد سالهای جوانیاش را با سختترین کارها گذرانده تا من آینده بهتری داشته باشم.تمام غرورش حالا در همین استقلال کوچک باقی مانده بود.هیچ بحثی نکردم.فقط بلند شدم، سوپ را داخل قابلمه ریختم و روی شعله گذاشتم. و با هم غذا خوردیمبعد از مدتی طولانی، به پنجره بخارگرفته خیره شد و جملهای گفت که هنوز هم در ذهنم زنده است.هرچه آدم پیرتر میشود، خواستههایش کمتر میشود.دیگر دنبال چیزهای بزرگ نیست.فقط میخواهد احساس کند هنوز برای کسی مهم است.فقط دلش آدمهای خودش را میخواهد.آن لحظه تازه فهمیدم چقدر اشتباه کرده بودم.او با من مخالفت نمیکرد.داشت به آخرین تکههای زندگیاش چنگ میزد.بیش از هر چیز به پسرش احتیاج داشت.کسی که بیسروصدا نامهها و قبضهایش را مرتب کند.کنارش بنشیند.چای بخورد.حرف بزند.و نگذارد سکوت خانه، بوی تنهایی بگیرد.وقتی جوان هستیم، فکر میکنیم عشق یعنی حل کردن همه مشکلات.اما وقتی پدر و مادرمان پیر میشوند، میفهمیم عشق یعنی کنارشان بودن.حتی وقتی هیچ کاری از دستمان برنمیآید.همان روز، تمام فکرهای فرستادنش به خانه سالمندان را کنار گذاشتم.از آن زمان، هر جمعه به دیدنش میروم.بیهیچ بهانهای.گاهی خرید خانه را انجام میدهم.گاهی نوههایش را همراه خودم میبرم تا با سر و صدا و خنده، سکوت خانه را بشکنند.اما بیشتر وقتها فقط کنار هم روی همان مبلهای قدیمی مینشینیم، از خاطرات قدیم میگوید، از سختیهایی که هیچوقت به زبان نیاورده بود و از آرزوهایی که همه را خرج آینده من کرده بود.آن وقت است که بیشتر از همیشه میفهمم پدرها چقدر بیصدا پیر میشوند.خوب میدانم روزی خواهد رسید که آن صندلی برای همیشه خالی بماند.😔و آن روز، هیچ خانه بزرگتر، هیچ حساب بانکی پرتر و هیچ موفقیت شغلی، حتی یک ساعت از دسترفته کنار پدری را که همه زندگیاش را برای من گذاشت، به من برنخواهد گرداند.اگر پدر و مادرتان هنوز در کنارتان هستند، آنها را به چشم یک مسئولیت یا باری بر دوش خود نبینید.بیشتر از پول، نصیحت یا راهحل، به حضور شما احتیاج دارند.گاهی تنها چیزی که دل یک پدر یا مادر سالخورده را آرام میکند، این است که فرزندش در را باز کند، وارد خانه شود و بگوید:سلام بابا… سلام مامان…امروز فقط دلم خواست چند ساعتی کنارتان باشم.قدر این لحظهها را تا هستند بدانید .♥️⚡✨
🔴 گاز برای خودروها رایگان شد 🔶شرکت پالایش و پخش فرآورده های نفتی: از اول مرداد عرضه CNG در کشور رایگان شد. 🔶 پویش «یکدل برای ایران؛ CNG رایگان برای مردم ایران» از امروز، اول مرداد ماه با مشارکت داوطلبانه بیش از هزار جایگاه CNG در سراسر کشور آغاز شد. 🔶…البته این طرح گاز سی ان جی رایگان در جایگاه های دولتی هست
💳🌾 آغاز واریز مستقیم یارانه کود به حساب کشاورزان آذربایجانشرقیخبر خوب برای بهرهبرداران بخش کشاورزی؛ از مردادماه ۱۴۰۵ پرداخت یارانه خرید کودهای فسفاته و پتاسه بهصورت مستقیم به حساب کشاورزان مشمول آغاز شد.✅ در صورت تکمیل اطلاعات و ثبت شماره شبای بانک کشاورزی در سامانه، یارانه خرید کود بدون واسطه به حساب کشاورزان واریز میشود.این اقدام با هدف افزایش شفافیت، حذف واسطهها، تسریع در پرداخت حمایتهای دولتی، ارتقای قدرت خرید بهرهبرداران و توسعه کشاورزی پایدار اجرا شده و گامی مؤثر در جهت افزایش بهرهوری، کاهش هزینههای تولید و تقویت امنیت غذایی کشور به شمار میرود.🔹 کشاورزان میتوانند برای اطلاع از شرایط دریافت یارانه و تکمیل اطلاعات خود به مدیریتهای جهاد کشاورزی شهرستانها یا کارگزاریهای مجاز شرکت خدمات حمایتی کشاورزی مراجعه کنند.🌱 روابط عمومی سازمان جهاد کشاورزی استان آذربایجانشرقی
🔴 گاز برای خودروها رایگان شد🔶شرکت پالایش و پخش فرآورده های نفتی: از اول مرداد عرضه CNG در کشور رایگان شد.🔶 پویش «یکدل برای ایران؛ CNG رایگان برای مردم ایران» از امروز، اول مرداد ماه با مشارکت داوطلبانه بیش از هزار جایگاه CNG در سراسر کشور آغاز شد.🔶 این طرح با هدف حمایت از مردم و کاهش مصرف بنزین عملیاتی شده است.
🌹یک اثر زیبا از خالق بی همتا ببینید تابیشتر شکر گزارش باشید🌹اگرلذت بردی بفرست برای دیگران تاآنها هم لذت ببرند@Khashendaragh کانال خشندرق