#خون_بهالینک قسمت https://t.me/khanume_nemune/77073#قسمت_چهل_نهمادر و دختر ب هايی که روی ميزه رو ام…
انتشار: 2026/07/31 15:20 UTCدریافت: 2026/08/07 15:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 15:40 UTC
#خون_بهالینک قسمت t.me/khanume_nemune/77073#%D9%82%D8%B3%D9… و دختر ب هايی که روی ميزه رو امضا می کنه و به دست وکيلش می ده. - عليرضا که از بيمارستان برگشت تکليف اموالش مشخص ميشه. اين رو جاهد خان با صدای جدی می گه اما مهتاب خانم و ليلی هنوز تيرشون رو به منه. - اموال شوهر من بين زن و بچه ی يتيم مردم بايد تقسيم بشه؟ آره جاهد آره خان؟ اون زن و دخترش قصد کوتاه اومدن ندارن. ناچار به واسطه ی دست پری به سوی آشپزخونه راهی می شم. خودمم از کار جبار خان در حيرتم. بازم پدری رو در حقم تموم کرده. پری احمد رو تو آغوشش می کشه و به من و صنم اشاره می زنه. - ديگه کارمون اينجا تموم شد بهتره بريم. شبم مسافريم. برای اين که دوباره جلوی چشم اون مادر و دختر نباشيم زيبا در پشتی آشپزخونه رو به رومون باز می کنه و پری با هراس بيرون می ره. - بجنبيد يالا. راهی می شيم. با ترس و لرز... از وقتی که صنم ماجرای بعد از ظهرش رو تعريف کرده پری می ترسه که مبادا بلايی سرش بيارن. - ميريم خونه جمع و جور می کنيم همين امشب بريم شهر، هم از دست خان و آدم هاش هم از دست دادات راحت می شيم. صنم بی چاره وار در آغوش پری جای می گيره. - مرسی خاله نمی دونم اگه نبودی چی به سرمون می اومد. پری احمد رو تو آغوشش بالا می کشه و می گه:🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای#خون_بها هر روز در کانال قرار داده میشود.🧘🏻♀️ @khanume_nemune۰
