#خون_بهالینک قسمت https://t.me/khanume_nemune/77073#قسمت_چهل_هشتتو برو بيا خدمه ها خودم رو کنار کاب…
انتشار: 2026/07/29 14:43 UTCدریافت: 2026/08/07 15:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 15:40 UTC
#خون_بهالینک قسمت t.me/khanume_nemune/77073#%D9%82%D8%B3%D9… برو بيا خدمه ها خودم رو کنار کابينت جا می دم که زير دست و پا نباشم. - زيبا کجاست؟ احمد رو سپرده بودم بهش. اخم هاش غليظ تر ميشه و نيم نگاهی به طرف راهروی پشت در آشپزخونه می ندازه. ِلهی بچه ی شما نيست! َ - زيبا ل ميفهمم که با حرف های درشتش قراره آزارمون بده. صنم رو فرا می خونم. - بيا بريم فهميدم کجاست. احمد به خواب رفته. صنم رو کنار زيبا می ذارم و پيش پری بر می گردم. اکثر مهمونا رفتن و از غر غر های مهری فهميدم که مراسم طبق رسم و رسومات انجام نشده. خرما و حلواهايی که قرار بود ببرن سر خاک رو از روی ميز ها برداشتن و کم کم داره جمعشون رسمی می شه. فقط ريش سفيد ها و اصل کاری ها موندن. مردی از بين جمعيت سراغ پسر جبار خان رو می گيره. - عليرضا کجاست؟ مهتاب خانم داغ دلش تازه می شه. - پسرمو انداختن گوشه ی بيمارستان چون نمی خوان سر ملک و املاک پدرش باشه... جاهد خان آرومه و چشم به راه... با باز و بسته شدن در و وارد شدن جوانی با تيپ رسمی کم کم همه سکوت می کنن. جاهد خان رو به پری می کنه. ری خانم بفرما. همه جلو ميرن و من ترجيح ميدم از همين فاصله ی کوتاه شاهد ماجرا باشم. بعد احوال پرسی همه به دهن وکيل جاهد خان خيره شدن بجز جاهد خان انگار اون خيالش راحته. همين الانش هم اختيار همه چيز با اونه و تنها سرکش اين جمع مهتاب خانم هست. - ملک و املاک جبارخان طبق وصيت خودشون بين زن و فرزندان اولش تقسيم می شه به جز... کد خدا لبخندی روی لب هاش مياد و تسبيحش رو داخل مشتش جمع می کنه. - خدا خيرت بده خان. ورقه رو به دست جاهد خان می ده و رو به پری می گه: - خونه بالا برای خانم پری و سه دنگ از باغ گيلاس هم می رسه به دختری به نام افسون! مهتاب خانم از کوره در می ره و از جا می پره. - چی؟ به اين دختره؟ چرا؟ مضطرب از پشت ستون بيرون می رم. پری هم ری اکشنی نشون نداده انگار اونم از ماجرای وصيت نامه خبر داشته. - اين! اين دختره؟ مگه کيه؟ اين رو ليلی گفته. همون دختر بی چشم ورويی که صبح در اتاق رو به روش باز کردم. با وجود اين که کلی از دارايی پدرش بهم رسيده و از يه طرفم زن خان اين روستاس اما بازم چشمش تنگه. - کی می خواد باشه خواهر زنی که زندگی رو به مادرت زهر کرد! 🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای#خون_بها هر روز در کانال قرار داده میشود.🧘🏻♀️ @khanume_nemune
