#خون_بهالینک قسمت https://t.me/khanume_nemune/77073#قسمت_چهل_هفتاين حرف ها جاش اينجا نيست. همين ها…
انتشار: 2026/07/28 05:27 UTCدریافت: 2026/08/03 20:07 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/03 20:07 UTC
#خون_بهالینک قسمت t.me/khanume_nemune/77073#%D9%82%D8%B3%D9… حرف ها جاش اينجا نيست. همين ها جاهد خان رو عصبی می کنه که دست دور بازوی زنش حلقه می کنه و اون رو به عقب می کشه. - ساکت کن مادرتو، بفرماييد داخل. مهری خانم مهمونا رو هدايت کن! مهمون ها بی حرف عقب گرد می کنن و اين ميون خبری از پری نيست، انگار همون موقع که مهتاب خانم بهش توپ و تشر می نداخته از جلوی چشم جمعيت دور شده. خيلی طول نمی کشه حياط عمارت خالی می شه. جز اون خانواده و منی که پشت ديوار ايوون ايستادم کسی اون حوالی نيست. - به دخترت گفتم طلاقش نمی دم ولی مثل اين که تو هنوز می خوای منو سر لج بندازی زن عمو... زن از بس هرای کشيده صداش گرفته اما هنوز هم کمی از اون فخر فروشی سابق رو داره. - تو کی هستی آخه؟ کی هستی که افتادی رو زندگی من و بچه هام. اول شوهر بدبختمرو گول زدی و نظرش رو جلب کردی. بعد شروع کردی به خراب کرده وجه ی پسرم و آخرم دست گذاشتی رو دخترم که جبار و خام کنی، به هدفت رسيدی اين خونه مال اموال همه چی در اختيارته. من و از خونه بيرون انداختی، پسرم و راهی بيمارستان کردی باشه حلالت ولی روی دخترم ننگ نذار! دستش رو پشت گردنش می کشه و جدی تر به حرف مياد. - ننگی نيست دخترت مشکل داره. مهتاب خانم مثل اسپند روی آتيش بالا و پايين می پره. نداره اين دختر عين دسته گله، درد از توعه، دخترم تو رخت خوابت بوده خودش بهم گفته، تو عقيمی پسرهی غربتی! حرفش رو داد زده و مطمئنم که مهمون ها هم شنيدن. اين زن حسابی به سرش زده. رفتارهاش خان جوان رو حسابی به تنگ مياره. - وکيل غروب مياد، کارهای طلاق و جدا سازی اموال انجام ميشه اما به اين سادگی ها نيست! می گه و با قدم های بلند به سوی خونه می ره. از حرص رگ پيشونيش بيرون زده و اون طور که اون اخم کرده و خط و نشون کشيده يعنی قرار نيست بيخيال اين زن و دخترش بشه. - افسون، افسون احمد کجاست؟ با ديدن حال پريشون صنم جلو می رم. - آروم باش، تو اتاق خوابه. سرش رو به طرفين تکون می ده. - نيست کل اتاقو گشتم نبود. با اطمينان بازوش رو فشار می دم. - آروم باش صدات نره تو پذيرايی الان می رم ميارمش، دادمش دست دختر مهری. پشت سرم راه ميفته. پری با حال دگرگون گوشه ای ترين قسمت خونه رو برای نشستن انتخاب کرده. مراسم ديگه شور اوليش رو نداره و هر کس دو به دو يا چند نفره با هم گرد اومدن و پچ پچ می کنن. وارد آشپزخونه می شم که مهری با اخم کنارم می زنه. - چی می خوای اينجا؟🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای#خون_بها هر روز در کانال قرار داده میشود.🧘🏻♀️ @khanume_nemune
