#خون_بهالینک قسمت https://t.me/khanume_nemune/77073#قسمت_چهل_شش- ميگم شوهرمو از دستم گرفته. اين زن…
انتشار: 2026/07/27 07:01 UTCدریافت: 2026/08/03 20:07 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/03 20:07 UTC
#خون_بهالینک قسمت t.me/khanume_nemune/77073#%D9%82%D8%B3%D9… ميگم شوهرمو از دستم گرفته. اين زن جادوگره، توام اونو آوردی نشوندی تو خونه ی من؟ مگه تو کی هستی؟ شتابی به قدم هام ميدم. احمد رو به آغوش اون سپردم و مطمئنم اين سر و صداها بی ربط به پری نيست. حدسم درسته، مهمونا روی ايوون تجمع کردن و خان جوان با جديت داره به زن عموش نگاه می کنه. زنی که با سر و وضعی آشفته وسط حياط هرای می کشه و داد می زنه. - امروز تا حقم رو نگيرم از اين جا نمی رم. گفتی تا چهل صبر کنم کردم، بسه ديگه. مهمون ها دارن پچ پچ می کنن که پيرمردی مردم رو کنار می زنه و وارد مهلکه می شهتمومش کن مهتاب! زن با ديدن اون مرد جری تر می شه. - چرا پدر من چرا؟ پشت به من و دخترم کردی اومدی اينجا و حالام داری طرف اين پسره رو می گيری؟ با ريزبينی زياد می تونم چهره ی پيرمرد رو آناليز کنم. کد خداست. ريش و موهاش به خاطر عزايی که نگه داشته حسابی روی چهره ش تاثير گذاشته. - تمومش کن دخترم، الان وقتش نيست. زن عصبيه برای همين ديگه براش پچ پچ ها مهم نيست. - کی وقتشه؟ امروز اين مرد وکيل صدا کرده، می خواد دخترمو طلاق بده و من رو از اين خونه پرت کنه بيرون! همهمه ها بالا می گيره. اون دخترکی که صبح در اتاق رو به روش باز کرده بودم دست مادرش رو می کشه. - آروم باش مامان من با جاهد صحبت کردم اين حرف ها توهمه عليرضاست. مهتاب خانم شکسته تر شده. انگار نه انگار زنيه که تا شوهرش بود حسابی سر حال بود و به همه فخر می فروخت. گاهی بهش حق می دم. پری وارد زندگی اون شده بود و خب اين آزار دهنده ترين چيز تو رابطه بود. لحنش آرومتر می شه. - توهم نيست نمی خوای باور کنی دختر ساده ی من، اون جای پاش محکم شده می خواد رخت سفيد تنت نکرده عيب بذاره روت و طلاقت بده! 🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای#خون_بها هر روز در کانال قرار داده میشود.🧘🏻♀️ @khanume_nemune
