#خون_بهالینک قسمت https://t.me/khanume_nemune/77073#قسمت_چهل_پنجکاری نکردم که اينجا زندونيم کرديد،…
انتشار: 2026/07/26 07:34 UTCدریافت: 2026/08/01 22:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 22:57 UTC
#خون_بهالینک قسمت t.me/khanume_nemune/77073#%D9%82%D8%B3%D9… نکردم که اينجا زندونيم کرديد، خانومتون فرار کرده من فقط داشتم کمکش می کردم تو کوچه نمونه. مرد که از توضيحاتم خسته شده چونه شو بالا می کشه و برای لحظه ای سر بی موش در معرض تابش نور قرار می گيره و برق می زنه. - به من چه دختر، داد و بيداد نکن مخمو نخور خان خودش می گه چيکارت کنيم. می خوام به سمتش هجوم ببرم که کسی صداش می زنه. - صفدر اون دختره هنوز اونجاست؟ به منی که گارد دعوا گرفتم نگاهی می ندازه و تن فربهاش رو تکونی ميده. - ها اينجاس. نمی بينم کيه اما با اين که صداش روی مخمه اما حرفش لب هامو کش می ده. - ولش کن بياد بيرون شر خوابيد. از اون محيط بو گندو با آخرين سرعت بيرون می رم و بی توجه به هياهويی که داخل حياط به راه افتاده راه خونه رو در پيش می گيرم. حتما احمد بيدار شده و تا الان کلی بی تابی کرده. - اح... با ديدن اتاق خالی زير پام خالی می شه و برای لحظه ای چشمام سياهی می ره. امانت مامان نيست. ترسيده چند باری داخل اتاق خالی رو بالا و پايين می کنم و صداش می زنم. - احمد، احمد کجايی؟ غرغر کنان در و هل می دم و با پيچيدن بوی مزخرفی زير دماغم عقی می زنم و پشت به اتاق می کنم. شال رو روی دماغم فشار می دم و به خرابکاری احمد نگاه می کنم. صنم قبل رفتنش شلوار تنش نکرده و حالا تشکچه و تن و بدنش حسابی به گند کشيده شده. انزجار و حالت تهوع به سراغم اومده اما با ياد آوری اين که صنم بخاطر ما رفته با چندش کهنه رو روی پايين تنه ی احمد می ندازم و بلندش می کنم. حالا صدای گريه هاش هم به بویبدش اضافه شده. گيج وسط راهرو اين طرف و اون طرف می رم که دختر مهری به سمتم مياد. - چيزی می خواستيد خانم؟ نياز به تعريف کردن نيست. بوی خراب کاری احمد زودتر از کلمات خودشونو به رخ می کشن. - بيا دنبالم، فقط بدو. سر تکون می دم و پشت سر اون از خونه بيرون می رم. خيلی خوبه که مردها اين طرف نشستن وگرنه زن ها حتما با اين بو حسابی آخ و پيف می کردن و اخم و تشر زن های اين خونه رو به جونمون می نداختن. - اينجا بشورش. حياط پشتی اين عمارت جای خوبيه برای فرار از اون هياهو... کنار شير آب می شينم. - آب سرده. هومی می گهو گيج به اين طرف و اون طرف نگاه می کنه. نذار گريه کنه من برم آب داغ بيارم. قدم های بلندش رو با چشم دنبال می کنم و احمد رو تو آغوشم بالا تر می کشم. ادا و شکلک در آوردن براش اونم تو همچين اوضاعی سخته اما انجامش می دم. اين بچه دور از مشکلات و بدبختی های ماست. - من می ريزم تو بشورش. از مهربونی اين دختر جا نمی خورم. وقتی چند دقيقه پيش مادرش قصد داشت کارهايی که وظيفه ی خودشه بندازه روی دوش من و اين دختر اجازه نداد، فهميدم چه جور آدميه. حوله رو دور پاهای احمد می پيچم و تو آغوشم تابش می دم. - ممنون. وسط تعارف تيکه پاره کردن هامون صدای فرياد های زنی به گوش می رسه. انگار تو حياط عمارت خبريه! 🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای#خون_بها هر روز در کانال قرار داده میشود.🧘🏻♀️ @khanume_nemune
