#خون_بهالینک قسمت https://t.me/khanume_nemune/77073#قسمت_چهل_چهارناله ی ريزش تو صدای قدم های اون مر…
انتشار: 2026/07/24 14:14 UTC
#خون_بهالینک قسمت t.me/khanume_nemune/77073#%D9%82%D8%B3%D9… ی ريزش تو صدای قدم های اون مرد گم ميشه. به محض رسيدنش از پشت لباس ليلی رو می گيره و می کشه. - قرار بود دوش بگيری بيای تو مجلس! - جاهد... نمی ذاره حرفی بزنه و دست بزرگ و مردونه اش روی گونهی دخترک می شينه. - توضيح نه ليلی، وقتی آثار دوام درمون مادرت رو ديدم بهت گفتم ديگه تمومه، قبلا هشدار داده بودم يا نه؟ عربده می زنه و اصلا هراسی از اومدن بقيه نداره. - دوا درمونت کارساز نبود، بود؟ دخترک زير دستش می لرزه و باز هم نگاهش به سوی من کشيده می شه. منی که در برابر اين مرد حسابی ناچيزم. حتی اونی که چند دقيقه پيش بهم تنه زده و رفته بودم برای خودش يلی بود و از چوب و چماق من نترسيده بود. دختره رو برگردونيد عمارت. ليلی خانم رو هم همينطور، من ميرم دنبال اصل کاری! تازه نگاهم به پشت سرش ميفته سه تا مرد با لباس محلی چند قدم اونطرف تر از ما وايستادن. - نه جاهد تو رو روح عمو کاری به مامانم نداشته باش. کج شدن لب های اون مرد، حال بهم زنه. اين جاهد خان واقعا آدم بی رحميه. - نه می خوام همراهيش کنم تا مجلس شوهرش، پيش هووش بهش خوش می گذره حتما. جيغ جيغ های اون دختر و دست و پا زدن من درصدی روی اون مردها اثر نميذاره و کشون کشون هر دومون رو تا عمارت می برن. - اين بمونه اينجا تا آقا بياد دستور بده. دستم رو می مالم و در و ديوار های پر ترک انباری رو نگاه می کنم. حکمی که برام صادر کردن غيرعادلانست. من که هيچ جای اين ماجرا نبودم چرا بايد زندانی بشم و اون دختره بی اهميت به من نرسيده به عمارت ولش کنن تا مبادا شان خانم خان لکه دار بشه. - باز کنين درو... صدام به خاطر داد و بيدادم تو اين يک ساعت گرفته. از اون بيرون صداهای عجيب و غريب مياد و من دلم شور می زنه. شور اتفاقی که افسون و خاله ازش می ترسيدن. - چته دختر! با باز شدن در انباری با نفس نفس رو به مردی که عصبيه براق می شم. 🔥توجه توجه داستان عاشقانه و زیبای#خون_بها هر روز در کانال قرار داده میشود.🧘🏻♀️ @khanume_nemune
