. گنج زیر خاکیام، هر چند در انبارهاخاک غربت خوردهام این سالها خروارهاقرنهای قرن سر بردم درون…
انتشار: 2026/08/09 19:44 UTCدریافت: 2026/08/14 23:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 23:15 UTC
. گنج زیر خاکیام، هر چند در انبارهاخاک غربت خوردهام این سالها خروارهاقرنهای قرن سر بردم درون لاک خویشسالهای سال رقصیدم به روی دارهامستی پیوستهام در شیشه ی خیام هاکاسه ی درویشیام در حجره ی عطارهاهمنشینم با کبوترهای «برج آسیاب»گاه گاهی می پرم با دسته ای از سارهاچشمهایم «آب انبار» و دلم «آتشکده» ستاز مغول سخت است پنهان کردنم، دیوارها!خشت خشت از استخوان کاخی بنا کردم بلندخون دل خوردند پای چیدنم معمارهاآی پای چکمه پوش! ای نیزه ی بر دوش! این منم! یک سر که بیرون مانده از آوارهاکیستم؟ در پاسخت باید بگویم خواندهاند«منطق الطیر» مرا اهل طریقت بارهاچیستم؟ در پاسخت باید بگویم دیده اندذلتم را روز و شب در خوابشان سردارهاآبی فیروزه ام، در رنگ من تغییر نیستحال اگر بر تاج شاهم یا سر بازارهاراه پر پیچ قدمگاهم، مرا آسان نگیر!مستم اما همردیفم با همه هشیارها✍️ #محمد_حسین_ملکیان #غزل 🎙️ #ژیلا_حبیبی@khaneshedel❄️
