رستم و سهراب + ایران و توران@radicalli
انتشار: 2026/07/25 00:13 UTCدریافت: 2026/08/15 02:29 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:29 UTC
رستم و سهراب + ایران و توران@radicalli
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — خواندنی...
نسل کار...!! نسلی که سر کار و برای کار خلق شد، کودک کار شد، با کار بزرگ شد، زن و مرد کار شد، کارگر و کشاورز شد. نسلی که با کمترین هزینهو تنها با آب و خاک و هوای طبیعی خودش را ساخت و رشد کرد. نسلی که در کودکی «پدرسالاری» و در زمان پدری «فرزندسالاری» را دید و تحمل کرد و از سالار بودن صرف نظر و هیچوقت سالار نشد؟!نسلی که هم خود را ساخت و هم نسل بعد خود را، نسلی که خیر ندید ولی خیر رساند. نسلی خود ساخته که سختی را و انواع مرض و غرض ها را، بعنوان عوامل طبیعی و سرنوشت! تحمل کرد و ناله و فغان نکرد و با طبیعت و با خودآ ساخت. چون خود سختیِ سختی را دید، از روی مهربانی به فرزندانش سختی روا نداشت و همین موضوع با کمک تغییر فرهنگ اجتماعی و استفاده از منابع صنعتی، مهمترین عامل گریز نسل جدید از فرهنگ کار و تولید و افزایش مصرف گرائی شد.نسل ما پهلوانان بی مدالی بودیم که هرگز ما را بالای سکو نبردند، مدال افتخاری به ما ندادند. کسی ما را تافته جدا بافته تربیت نداد.ما پیاده به مدرسه رفتیم، مشق و تکلیف شب داشتیم، تنبیه بدنی شدیم، امکانات بهداشت فردی و عمومی ما کم بود. تنها به مدرسه رفتیم، ثبت نام کردیم و کارنامه گرفتیم. در هیچ کلاس فوق برنامه ثبت نام نشدیم. کلاس موسیقی و استخر و زبان و کامپیوتر و...نداشتیم.آب باز و مدام خاکی بودیم، بازی ها و خوش گذرانی های ما در کوه و دشت، کوچه و زمین خاکی با چوب و سنگ و حیوان! بود. بازی های ما، خودش نوعی آمادگی و تمرین و کار آموزی بود. در خانه کسی در جستجوی معدل و نمرات ما نبود. حتی بعضی از والدین نمیدانستند فرزندشان در چه پایه ای تحصیل میکند؟ هرگز از ما برای کاری نظر نخواستند. ما کلمه «پیکار»را بافته و معنا بخشیدیم، یعنی با التماس «پی کار» رفتیم! کارآفرین و کارساز بودیم.ما نسلی بی توقع و پر بازده بودیم و هیچگاه بارمان را بر دوش کسی تحمیل نکردیم. طمع در مال دیگری و حتی ارث پدری نکردیم. کم توقع بودیم، زرق و برق دنیا را حتی نزد خان ها ندیده بودیم، اگر هم کسی برایش سؤال در کمیت داشته ها بود، می شنید که «بش بِرماق بیر اُلمَه» یعنی پنج انگشت، یکی نمیشه! کمتر خواسته ای بود که به آن برسیم. ما اگر آرزوهایی بزرگی هم داشتیم، در لا به لای روزهای شلوغ زندگی بزرگان گم شد.ما نسلی بودیم که بی سر و صدا و بی توقع و کم هزینه بزرگ شدیم و همیشه کمک حال خانواده بودیم. زنده بودیم و گذران زندگی کردیم. گاه برای کار کردن التماس کردیم، خاک شانه هایمان و چاک دست هایمان و چین و چروک روی مان، حجب و حیایِ مان نشانه ی مردانگی و زنانگی مثبت در خواستگاری ها بود. برای ازدواج با معشوق مان، برای خانواده شریک مان میباید کار میکردیم و امتحان پس میدادیم. نام و هویت و عنوان اجتماعی مان، معنا و هدفمان در زندگی بوده. پی سرِ پی در مان و در پی درمان بودیم. برای خانه دار شدن و برای تشکیل خانواده، خان بودیم. برای کسانی دای و دایی و تکیه گاه بودیم. نسلی شدیم که هم فرزندان و هم پدر و مادر مان را حمایت کردیم. بچه ها را با سلام و صلوات، کوله پشتی های پر از خوراکی را بر دوش گرفته و بدرقه شان کردیم، به استقبال تا مدرسه رفتیم.فرزندانمان را غرق در مهر و مهرورزی کردیم. در کلاسهای متعدد ثبت نامشان کردیم. ما فرزندانمان را نابغه ولی تنبل ساختیم! برای خود چیزی نخواستیم. ما نسلی بودیم که بنوبت سر سفره نشستیم، نان مان بیات بود، البسه ما گاه از مانده ی والدین بود ولی بیشتر درآمدمان را هزینه فرزندان ما نسلی بودیم مهربان و مسئول و مهرورز، پدر و مادرمان را بخانه سالمندان نسپردیم و با آنها گاه در یک اتاق زندگی کردیم و علاوه بر بار زندگی خودمان، آنها را نیز تا آخرین لحظه درحد توانمان حمایت کردیم. راستی ما چگونه این چنین مسئولیت پذیر شدیم؟ اینهمه مهر و مهربانی را از کجا آموختیم؟ ما نسلی بودیم که هیچکس ما را نشناخت و فرصت خاصی برای رشد ما فراهم نشد. چنین نسلی هرگز نخواهد آمد! هیچکس مارا نابغه تربیت نکرد. اما نابغه شدیم! نابغه هستیم! کجای تاریخ و جغرافیا و کدام زمان و مکان نسلی را سراغ دارید که هزاران کیلومتر پیاده راه رفته باشد، هزاران روز کار میدانی، هزاران درخت و سیب و گندم کاشته و داشته و برداشته باشد. ما دیر بدنیا آمدیم و عجله هم برای رفتن نداریم. ما علیرغم کمبودها، از پدر ومادرشدن نهراسیده و بلکه لذت بردیم. ما هنوز هم مسئولیت پذیر و در حین کهنسالی، با شور و شوق و پر تلاش زندگی میکنیم، کاستی هایمان را برون فکنی و گردن این و آن و پدران و اجدادمان و حتی دشمن نمی اندازیم. ما هیچ گاه در فکر ارث پدر و مال همسر نبودیم، دنیا زیر پاهای ما میچرخد. دلتنگ میشویم، خسته می شویم، اما نا مهربان و زود عصبانی نمیشویم و مسئولیت های مان را ترک نمیکنیم. زندگی ما از ترس جهنم و یا در طمع بهشت نبوده. چون ما در فکر خودآ بودیم. پس خودآ را شکر و درود بر ما...
@radicalli !...دکتر سازی و دکتر بازی
@bejnord الفبا ومعنای جسم وجان ما مشترکست
🔘 حرف کُلَنج...؟! حرف و سخن درستی از قدیم بوده و حال هم هست که میگن: تا تنور گرمه، باید خمیر نان را چسباند، تا نان پخته و مناسبی گردد، واگرنه کُولَنج (نپخته و خام) میشود...مدتها سر درس و مشق و حالا هم در سن پیری و معرکه گیری، بنده از این نظریه راست و درست، پیروی و خیر دیدم، لذا یکی از نظرات علمی و ادبی خودم را به تنور داغ جامعه ی معنوی و هدفمند خودآیی ام، در این روزگار خشک و داغ میچسبانم، انشاءالله که کُلنج نگردد... دوستان عزیز، گرام و خیر اندیش (شرور و کج اندیش و بداندیش هارا حرفی نیست).ببیند! و بشنوید عزیزان، بنده بارها گفته ام که بعلت التقاطی بودن زبان ملی و حتی زبان مادری ما، علیرغم باهوش بودن ایرانی ها (هوش، سواد و درک نیست)، فهم مان هم در حد سواد و درک و ادب مان است، ما حتی در ادب ستان و دبیرستان و دانشگاه و... حرف دهانمان را نسنجیده، احساسی و با تعصب و... بی جا، بی خود و بی خودآ میزنیم!!؟ و یا معنا یعنی هدف واقعی و حقیقی حرف دهانمان را در بسیاری از موارد، نمی فهمیم؟!! و این برای زندگی ما، بسیار گران تمام میشود... بعنوان مثال وقتی تاجری مانند ترامپ و جنگجویی مثل نتانیاهو و یا... حق ما و یا دوستان را پایمال و بیت المال خود میکند، راه کار مناسب و درستی بعمل نمیاریم و دهانمان را بی جا و بی خود باز و فحش و ناسزای نامربوط و خطرناک، تولید میکنیم، عوض حمله ی علمی و عملی به خود دشمن، حرفی و شعاری به زبان می آوریم که از نظر طرفداران دشمن و حتی دوستان فهمیده و معنوی خودی، غلط زیادی و زیان آور است... بعنوان نمونه وقتی نتانیاهو به حماس حمله میکند، ما باید نخست، علت و معلول موضوع و قدرت(حق با قدرت) خود را بررسی و اگر دشمن زبان خوش، حالی ش نبود، با توجه به هدف و معنای حرف دهانمان، اگر صلاح دیدمان بود، بهش بگیم «مرگ بر نتانياهو» و ضرب العجل بر سرش نازل و... نه « مرگ بر کلمه ی مقدس اسرائیل»!!؟... اینکه بیجا و بیخود، بدون فهم و تحت تاثیر فتوای کدخودآ، هی بگیم «مرگ بر اسرائیل» مرگ بر آمریکا، مرگ بر شوروی، آلمان، فرانسه، انگلیس، عراق و فلان و بهمان...؟! خون بر شمشیر پیروز است؟!!! و ما اِلَه و بِلَه میکنیم و... هیچ!... آخه کی و کجای دنیا و آخرت، خون بر شم شیر و آه نگ بر تُف هنگ، و گل بر گل لوله پیروز و غالب و حاکم شده که برای ما دومین بار باشد؟!! حرف مفت و توخالی زدن هم، حد و اندازه دارد... اما ... حرف حساب در اینجا چیز دیگری ست. جدا از این حرفها، میخوام بگم که لازمه و مهمترین نیاز ادبی ما این است که به مهندسی و معنای حقیقی و واقعی کلمات دقت کنیم. ببینیم که «مرگ بر اسرائیل» یعنی چه؟! چون کلمه ی اسرائیل مانند جبرائیل و میکائیل و... بجای اینکه «گازوئیل» زندگی مان شود، ممکنه «عزرائیل» وجودمان گردد...!!همانطور که دوستان آگاهند، کلمه ی «ائیلا» ، «ائیل» در زبان عبری مانند و معنای «الله» به معنای معشوق و به پارسی اوستائی «خودآ» یا «خدا» دارد... یعنی وقتی ما، بیخود و نادانسته میگیم «مرگ بر اسر ائیل» از نظر فهم ملیاردها مؤمن مسیحی و یهودی و مسلمان فهمیده و آگاه، میگوئیم «مرگ بر بندگان نجیب و صالح خدا» و «مرگ بر خدا»... استغفرالله و ربّی و... آنکه معنیِ معنی را معنی نداند، چه داند؟!حافظ کل قرآن هم که باشد، جاهل بماندبنی آدم، که سر یک قران به هم می پرندسر پُست، سرزن! سرِ سوزن، همو میدرندکریما، مانده نباشی، قال قضیه بس استدر خانه گر، کس است، یکحرف بس است@sardadneystan سرداد