🌾❤️🌾چه دانمهای بسیار است لیکن من نمیدانمکه خوردم از دهانبندی در آن دریا کفی افیونمولانای جاناین…
انتشار: 2026/07/30 09:22 UTCدریافت: 2026/08/01 11:27 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 11:27 UTC
🌾❤️🌾چه دانمهای بسیار است لیکن من نمیدانمکه خوردم از دهانبندی در آن دریا کفی افیونمولانای جاناین ابیات از مولانا است و زبانی کاملاً عرفانی و نمادین دارد.**که انسان در برابر حقیقت و اسرار الهی، نادان و حیران است.توضیح بیت به بیت:«چه دانمهای بسیار است، لیکن من نمیدانم»یعنی: موضوعات و رازهای فراوانی وجود دارد که میتوان دربارهشان سخن گفت، اما من در برابر عظمت حقیقت، خود را نادان میبینم. این همان حالت حیرت عارفانه است؛ یعنی هرچه انسان بیشتر به حقیقت نزدیک میشود، بیشتر به نادانی خود پی میبرد.«که خوردم از دهانبندی، در آن دریا کفی افیون»در اینجا «دریا» نماد حقیقت، عشق الهی یا معرفت بیکران است. «کف» یعنی تنها اندکی از آن دریا، و «افیون» نماد مستی، بیخودی و از خود رهایی است.مولانا میگوید: من فقط ذرهای ناچیز از آن دریای بیپایان حقیقت را چشیدهام، اما همان اندک، چنان مرا سرمست و مبهوت کرده که دیگر توان بیان آن را ندارم.نتیجه و پیام شعر:مولانا میخواهد بگوید که حقیقت الهی آنقدر عظیم و بیکران است که انسان حتی اگر تنها جرعهای بسیار کوچک از آن را بچشد، دچار شگفتی و سرمستی میشود و درمییابد که دانستههایش در برابر آن حقیقت، تقریباً هیچ است. این شعر دعوتی به فروتنی، اعتراف به نادانی در برابر حقیقت، و شوق جستوجوی معرفت است.@khamsann🌾❤️🌾

