در قیر شبدیرگاهی است در این تنهاییرنگ خاموشی در طرح لب است.بانگی از دور مرا میخواند،لیک پاهایم در…
انتشار: 2026/08/17 15:53 UTCدریافت: 2026/08/18 13:29 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 13:29 UTC
در قیر شبدیرگاهی است در این تنهاییرنگ خاموشی در طرح لب است.بانگی از دور مرا میخواند،لیک پاهایم در قیر شب است.رخنهای نیست در این تاریکی؛در و دیوار بهم پیوسته.سایهای لغزد اگر روی زمیننقش وهمی است ز بندی رسته.نفس آدمهاسر به سر افسرده است.روزگاری است در این گوشهٔ پرمرده هواهر نشاطی مرده است.دست جادویی شبدر به روی من و غم میبندد.میکنم هر چه تلاش،او به من میخندد.نقشهایی که کشیدم در روز،شب ز راه آمد و با دود اندود.طرحهایی که فکندم در شب،روز پیدا شد و با پنبه زدود.دیرگاهی است که چون من همه رارنگ خاموشی در طرح لب است.جنبشی نیست در این خاموشی،دستها، پاها در قیر شب است.✍ #سهراب_سپهری [ 📓 هشت کتاب ]@ketabkhaneadabi1398


