وقتی خانه دیگر خانه نیستکَتی از کودکی در مدرسهای آرام و زیبا بزرگ میشود؛ جایی با باغهای وسیع، مع…
انتشار: 2026/08/17 15:21 UTCدریافت: 2026/08/17 19:37 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 19:37 UTC
وقتی خانه دیگر خانه نیستکَتی از کودکی در مدرسهای آرام و زیبا بزرگ میشود؛ جایی با باغهای وسیع، معلمهای مهربان و دوستانی صمیمی.همهچیز شبیه یک زندگی معمولی است؛ تا وقتی که بچهها کمکم میفهمند سرنوشتشان از قبل نوشته شده است.آنها برای زندگیِ معمولی به دنیا نیامدهاند. قرار است اعضای بدنشان را اهدا کنند؛ بارها و بارها، تا جایی که دیگر چیزی از آنها باقی نماند.تراژدی داستان فقط این نیست که آنها قرار است بمیرند. تراژدیِ بزرگتر این است که جامعه، مرگشان را طبیعی و ضروری میداند.آنها عاشق میشوند، حسادت میکنند، رؤیا میبینند و از آینده میترسند؛ درست مثل همهی انسانها.اما دیگران ترجیح میدهند این حقیقت را نبینند:گاهی تمدن، فقط نام محترمانهای برای استفادهی منظم از انسانهاست...-«هرگز رهایم مکن»؛ کازوئو ایشیگورو@ketaab_sara



